مرابه خانه زهرای مهربان ببرید به خاک بوسی آن قبر بی نشان ببرید
اگرنشانی شهرمدینه رابلدید کبوتردل مارا به آشیان ببرید
کجاست آن درآتش گرفته تا که مرا برای جامه دریدن به سوی آن ببرید؟
مرااگرشوم ازدست،برنگردانید به روی دست بگیرید وبی امان ببرید
کجاست آن جگرشرحه شرحه تاکه مرا به سوی سنگ مزارش کشان کشان ببرید
مراکه مهربقیع است در دلم چه شود؟ اگربه جانب آن چارکهکشان ببرید
نه اشتیاق به گل دارم ونه میل بهار مرابه غربت آن هجده خزان ببرید
کسی صدای مرادرزمین نمی شنود ستاره ها،سخنم رابه آسمان ببرید
(شاعر:افشین علا)






دل خورشید محک داشت؟ نداشت!
یا به او آینه شک داشت؟ نداشت!
آسمانی که فلک می بخشید احتیاجی به فدک داشت؟ نداشت!
غیر دیوار و در و آوارش ، شانه ی وحی کمک داشت؟ نداشت!
مردم شهر به هم می گفتند در این خانه ترک داشت؟ نداشت!
شب شد و آینه ی ماه شکست! دست این مرد نمک داشت؟ نداشت! تو بپرس از دل پرخون غمت! چهره ی یاس کتک داشت؟ نداشت! نداشت! نداشت...!



مادر سیر شده بود از دنیا
و الا...
تمام خانواده مستجاب الدعوه بودند...



بهترین واژه
"میم"مثل "مادره"
السلام علیک یا فاطمه الزهرا (س)


امشب،دل سنگ کوچه ها می گرید/یک شهر خموش و بی صدا می گرید/ تشییع جنازه غریب زهراست/تابوت به حال مرتضی می گرید
شهادت یاس کبود علی و گل بوستان پیامبر بر شما تسلیت




دیگر آن خنده‌ی زیبا به لب مولا نیست / همه هستند ولی هیچ کسی زهرا نیست
قطره‌ی اشک علی تا به ته چاه رسید / چاه فهمید که کسی همچو علی تنها نیست
شهادت حضرت فاطمه(س) تسلیت باد


هر چند که خیمه ها علمدار نداشت/ بانوی زمین خورده سپهدار نداشت
می سوخت میان آتش و دود اما/ آن خیمه آتش زده مسمار نداشت.
یا زهرا (س)


چه میشد گر مرا مادر از آن کوچه نمیبردی
من آنجا را نمیدیدم تو هم سیلی نمی خوردی



مادرم
شنیده بودم مدینه بوی غربت میدهد!باور نمیکردم!
اما وقتی به آسمان مدینه رسیدم بوی غربت را از بلندی هم شنیدم!
وقتی چشمم به گنبد پدرت افتاد غربتش را با تمام وجود حس کردم!
وقتی پشت دیوارهای بقیع چشمانم نظاره گر بودند غربتت را حس کردم!
وقتی برای خواند دو رکعت نماز کنار دیوار بقیع مردی نامحرم بازویم را گرفت و مرا هل داد درد را فهمیدم، غربتت را فهمیدم!
مادرم
آتش گرفتم وقتی دیدم در میان مردمان شهر خودت هم غریبی!
مادرم
شرمنده ام بخاطر تمام لحظه هایی که نشناختمت!بخاطر تمام لحظه هایی که غربتت را درک نکردم!
شرمنده ام!
دلم بدجور هوای مدینه کرده!کاش دوباره لایق رفتن بشم!
التماس دعا



شبم تاره، مث چادر سیاهت
تبم نم‌داره، سرده، عین آهت
حسودی می‌کنم امشب به مهتاب
که دامن می‌کشه بر روی ماهت


دوای مردمان خسته، هیزم
کلیدِ خانه‌های بسته، هیزم
چگونه، تسلیت دادند او را
به جای دسته گل با دسته هیزم؟



خون گریه کن زغم که عقیق یمن شوی
رخصت دهدخداکه توهم سینه زن شوی
درفاطمیه ازدل وجان گریه می کنیم
همراه باامام زمان ناله می کنیم
درفاطمیه رنگ جگرسرخ ترشود
آتش فشان غیرت ماشعله ور شود
شمشیرخشم شیعه پدیدارمیشود
وقتی که حرف کوچه ودیوارمیشود
ماهمکلام منکرحیدرنمیشویم
باقنفذ و مغیره برادرنمیشویم
*صلی ا. . .علیک یابقیة ا. . .*