سخنرانی آیت‌الله وحید خراسانی پیرامون لوح فاطمه(س)

قسم به خدا که من در زمان حیات رسول خدا(ص) به نزد مادرت فاطمه(س) رفتم تا ولادت حسین(ع) را به او تبریک گویم. پس در دستان مبارکش لوحی سبز رنگ دیدم، گمان می‌کنم که از زمرد بود و نوشته‏های سفید رنگی چون نور خورشید داشت. عرض کردم: پدر و مادرم به فدایت ای دختر رسول خدا!(ص) این لوح چیست!

کلام معصوم دارای ابعاد مختلف؛ ظاهر و باطن است، زیرا از ناحیه کسانی صادر شده که خداوند تبارک و تعالی، احاطه خاص وجودی به آن‌ها عنایت فرموده است. پس کلام ایشان، صادر شده از ناحیه همین احاطه است و مانند کسی نیست که کمی احاطه داشته، اما زیاد حرف می‌زند.

کلام آن‌ها ، همه مردم را در همهٔ دوران‌ها، مخاطب قرار می‏دهد و به همین دلیل در آن، برای خاص و عام علومی وجود دارد. کلام معصومین(ع) برای عوام، عبادت و برای خواص، اشارت است.
احادیث آن‌ها در سطوح مختلف، بنا به موضوع یا بنابر نقل راوی از معنی، متفاوت است. بعضی از این احادیث با مطالب بلند مرتبه‏اش، به جایگاه عظیمی می‏رسد که عقول را در حیرت فرو می‏برد. «حدیث لوح» یکی از این احادیث است که شیخ کلینی در کتاب کافی نقل کرده‌ است. هنگامی که به آن مراجعه می‏کنید، در می‏یابید که این حدیث، از مقامی نزد ابی‏بصیر برخوردار است که به عبدالرحمن بن سالم می‏گوید:
اگر در تمامی عمرت، به غیر از این حدیث چیزی نمی‏شنیدی؛ همین حدیث برای تو کافی بود پس آن را جز برای اهلش، برای کسی بازگو مکن.
و آن این است:

از امام صادق(ع) نقل شده که فرمودند: پدرم به جابر بن عبدالله انصاری فرمود که من با تو کاری دارم. چه وقتی می‏توانم که پیش تو بیایم و از تو سؤالاتی بکنم؟
جابر عرض کرد: هر وقتی که دوست داشتید. پس روزی نزد او رفت و به او گفت: ای جابر! مرا از لوحی که در دست مادرم فاطمه دختر رسول ‏الله(ص)، دیدی و آن‌چه که مادرم از مکتوبات آن لوح در اختیار تو گذاشته، باخبر کن!
جابر عرض کرد: قسم به خدا که من در زمان حیات رسول خدا(ص) به نزد مادرت فاطمه(س) رفتم تا ولادت حسین(ع) را به او تبریک گویم. پس در دستان مبارکش لوحی سبز رنگ دیدم، گمان می‌کنم که از زمرد بود و نوشته‏های سفید رنگی چون نور خورشید داشت. عرض کردم: پدر و مادرم به فدایت ای دختر رسول خدا!(ص) این لوح چیست! ایشان فرمودند:
این لوحی است که خداوند به رسول خدا هدیه داده است. در آن، اسم پدرم و اسم شوهرم و اسم دو فرزندم و اسامی اوصیاء از فرزندانم می‏باشد. پدرم آن را به من عطا فرموده است تا با آن، مرا بشارت دهد.
جابر گفت: سپس مادرتان فاطمه(س) آن را به من نشان دادند. آن را خواندم و از روی آن نوشتم.
پدرم فرمود: «آیا نسخه‏ای که از آن برداشته‏ای، نزد تو موجود است تا به من نشان دهی»؟

عرض کرد: بلی. پس پدرم با او به منزل جابر رفت. جابر صحیفه‏ای از پوست نازک بیرون آورد.
پدرم گفت: ای جابر! کتاب را نگاه کن تا من برایت بخوانم. جابر نگاه به نسخه‏اش می‏کرد و پدرم می‏خواند، حتی یک حرف هم مخالف نوشته نبود.
پس جابر گفت: به خداوند سوگند همین‌طور است که شما خواندی، در لوح نوشته شده بود:

« بسم‏الله‏الرّحمن‏الرحیم، این کتابی است از سوی خداوند عزیز حکیم، برای محمد، پیامبر؛ نور، سفیر، حجاب و دلیلش. روح‏الامین از سوی پروردگار عالمیان بر او نازل گشته است. ای محمد! نام‌های مرا تعظیم‏ کن و نعمت‌هایم را شاکر باش و آن‌ها را انکار مکن. همانا من خدایی هستم که به غیر از من معبودی نیست؛ کوبندهٔ ستمکاران، پیروزی‏بخش ستمدیدگان و حاکم دین. همانا خداوندی هستم که به غیر از من معبودی نیست، هر کس که غیر از فضل مرا امید داشته یا از غیر از عدل من بهراسد، او را آن‌چنان عذابی ‏کنم که احدی از جهانیان را عذاب نکرده باشم.

تنها مرا عبادت کن و بر من توکل کن. همانا من پیغمبری مبعوث نکردم که روزهایش اکمال نشد و مدتش به سر رسید مگر این‌که برای او وصی‏ای قرار دادم. همانا من تو را بر انبیا برتری دادم و وصی‌ات را بر اوصیا، و تو را گرامی داشتم با دو بچه شیر و دو نوه‏ات حسن و حسین. پس همانا حسن را معدن علم خود، پس از گذران مدت پدرش و حسین را خازن وحی خود قرار دادم و او را با شهادت، گرامی داشتم و او به وسیلهٔ آن به سعادت رسید. پس همانا او برترین کسانی است که شهید شده‏اند و بالاترین شهدا از لحاظ درجه است. کلمهٔ تامّهٔ خود را با او قرار دادم و حجت بالغه ‏ام نزد اوست. با عترت او پاداش می‏دهم و عقاب می‏نمایم. اولین آن‌ها، علی، سید عابدان و زینت اولیای گذشتهٔ من است و پسرش شبیه جدش محمد است که باقر علم و معدن حکمت من است. شک‏کنندگان در جعفر، هلاک خواهند شد، منکر او منکر من است. این قول، حقیقتاً از سوی من پابرجاست که گرامی می‏دارم جایگاه جعفر را و او را در مورد شیعیان، یاران و دوستانش، خوشحال می‏کنم. بعد از او برای موسی فتنه‏ای کور و تاریک رخ خواهد داد.
حجت من مخفی نمی‏ماند، و همانا اولیای من از جام وفادارتر می‏نوشند. هر کس هر کدام از آن‌ها را انکار کند نعمت مرا انکار کرده است و هر کس آیه‏ای از کتاب مرا تغییر دهد، بر من افترا بسته است.
وای بر افترابندان و منکران! پس از اتمام مدت موسی، بنده‏ام و حبیبم و برگزیده‏ام علی، ولیّ و یاور من و کسی است که سختی نبوت را بر دوش او می‏گذارم و او را با تصدی آن امتحان می‏کنم. او را عفریتی مستکبر می‏کشد، و در شهری که بندهٔ صالح بنا کرده است، در کنار بدترین خلایقم دفن می‏شود. این قول بر من ثابت است که او را با پسرش محمد مسرور سازم؛ جانشین پس از او و وارث علمش. پس او معدن علم من، جایگاه سرّم و حجتم بر مخلوقات است. بنده‏ای به او ایمان نمی‏آورد، مگر آن‌که بهشت را جایگاه او قرار می‏دهم و شفاعتش را در مورد۷۰ نفر از خویشانش که همگی مستوجب آتش هستند می‏پذیرم و سعادت به پسرش، علی؛ ولی من و یاورم و شاهد در خلقم و امین من بر وصیم ختم می‏شود.
از او دعوت کننده به راهم و خازن علمم، حسن را به‏وجود می‏آورم و آن را با پسرش (م ح م د) رحمهٔ للعالمین کامل می‏کنم. او کمال موسی، بهاء عیسی و صبر ایوب دارد. پس در زمان او، اولیای من ذلیل گشته‏، سرهای آن‌ها هدیه داده ‏شود، همان‏طور که سرهای رؤسای ترک و دیلم هدیه می‏شوند. پس کشته و سوزانده ‏شوند و در خوف و رعب و هراس به سر برند. زمین با خون‌های آن‌ها رنگین می‏شود و فریاد و فغان زنانشان بالا می‏رود. آنان به حتم اولیای من هستند. با آن‌ها، تمامی فتنه‏های کور و تاریک را دفع می‌کنم و به واسطه آن‌ها زلزله‏ها را بر‏داشته، غل و زنجیرها را باز می‌کنم. آن‌ها کسانی هستند که صلوات و رحمت پروردگارشان بر آن‌ها است و آن‌ها هدایت شدگانند».
این لوحی است که خداوند به رسول خدا(ص) هدیه نموده و پدرم به من عطا فرموده است تا با آن مرا بشارت دهد.
مشخص می‏شود که شأن نزول این لوح، به مناسبت ولادت امام حسین(ع) بوده و همانا خداوند تعالی و پیامبرش در روز اول ولادتش، او را از آن‌چه که بر ایشان ـ امام حسین(ع) ـ جاری می‏شود، باخبر می‏کنند و چاره‏ای از این موضوع نبوده است.
امام حسین(ع) دارای جاذبهٔ خاصی در قلب‌ها هستند، به طوری که به مجرد آن‌که نامش ذکر می‏شود، آن جاذبه در قلب‌ها پدیدار می‏شود:
همانا برای حسین(ع) محبتی مخفی در قلب‌های مؤمنین وجود دارد.
پس خود او و طفولیتش در قلب مادرش زهرا(س) چگونه است؟ و حالِ مادرش چگونه است هنگامی که می‏فهمد که طفلش که الان یک روزه است، سرش را با غریبی و تنهایی، کنار فرات جدا می‏کنند؟
این‌جاست که مقام فاطمه(س) نزد خدای تعالی متجلی می‏شود، و زمان بشارت الهی به حضرت رسول(ص) و حضرت زهرا(س) به واسطهٔ ائمه معصومین(ع) از ذریه حسین(ع) و به واسطه نقش آن‌ها در این امت تا مهدی(ع) که ذخیره اصلاح‏گر عالم است، فرا می‏رسد.
پس حضرت زهرا(س) فرمود: این کتابی است که خداوند به رسول خدا(ص) اهدا فرموده است؛ در آن اسم پدرم، شوهرم، اسم دو فرزندم و اسم اوصیای از فرزندانم می‏باشد و آن را پدرم به من عطا فرموده تا با آن مرا بشارت دهد.
این کتابی است از خداوند عزیز حکیم به محمد پیامبرش...
اسم عزت و اسم حکمت را با هم جمع نموده است و این بحثی است که تنها به اشاره‏ای به آن، اکتفا می‏کنیم و قرائت را ادامه می‏دهیم تا بفهمیم که این کتاب از کیست! و به سوی کیست؟
عناوین گوینده و مخاطب را ملاحظه کنید.
گوینده: خداوند عزیز و کلیم.
مخاطب: پیامبر او، نور، سفیرش، حجاب و دلیلش.
در هر یک از این عناوین، بحثی است که وقت ما برای پرداختن به آن کافی نیست، فقط می‏خواهم که در کلمه «نورش» تأمل کنید. خداوند متعال در آخر آیه نور می‏فرماید:
یهدی الله لنوره من یشاء و یضرب الله الأمثال للنّاس و الله بکلّ شیءٍ علیم.۱
خدا هر که را بخواهد با نور خویش هدایت می‌کند، و این مثل‌ها را خدا برای مردم می‌زند و خدا به هر چیزی داناست.
آن‌ چه که می‏خواهم اشاره کنم این است که هر کسی در این حدیث قدسی دقیق شود، ملاحظه می‏کند؛ اولاً در این حدیث، نام‌های همه ائمه معصومین(ع) و خصوصیات مهم آن‌ها کاملاً ذکر شده و این مطابق است با آن‌چه از اخبار صحیحه از ذکر ائمه از لحاظ تعداد و اسماء در تورات و انجیل، قبل از تحریفشان موجود بوده است. البته نصی در تورات بعد از تحریف باقی‏مانده است که تعداد ائمه(ع) را بیان می‏کند! این موضوع را «ابن‏کثیر» در البدایهٔ والنهایهٔ ج ۶، صفحهٔ ۲۸۰ آورده است:
در توراتی که دست اهل کتاب است این مضمون است: «همانا خدای تعالی به ابراهیم، اسماعیل را بشارت داد و همانا او را رشد داد و زیاد کرد و از فرزندانش دوازده عظیم قرار داد».
منظور ابن کثیر آن چیزی است که در تورات فعلی است. در عهد قدیم و جدید، سفر آفرینش، صحاح هفدهم، آمده است: ابراهیم به خداوند گفت:
ای کاش اسماعیل در حالی که امام تو می‏بود زندگانی می‏گذراند. پس خداوند گفت: ساره همسرت، پسری برای تو به دنیا می‏آورد و به اسحاق صدایش می‏زنی و عهد مرا اقامه می‏کند و با او عهدی ابدی نسل به نسل منتقل می‏شود.
و اما اسماعیل، آن‌چه را که دربارهٔ او گفتی شنیدم، آگاه باش که من او را مبارک گردانم و به ثمر نشانم و نسل او را زیاد گردانم. از او دوازده رئیس متولّد می‏شود و او را امتی بزرگ قرار می‏دهم، ولی عهدم را با اسحاق که ساره در این وقت در سال آینده به دنیا می‏آورد، اقامه می‏کنم.
کعب الاحبار این عبارت را، «دوازده قیّم» ترجمه کرده و بعضی از ایشان نیز «دوازده امام» ترجمه کرده‏اند. متن اصلی در تورات و در منابع سنی و شیعه موجود است و این مؤیدی است بر بشارت پیامبر(ص).
نکته بعد این که ملاحظه می‏کنیم در حدیث قدسی از اصحاب و شیعیان ائمه غیر از اصحاب امام صادق(ع) نام برده می‌شود، ولیکن هنگامی که آخر حدیث لوح، کلام به امام مهدی می‏رسد در آخر حدیث لوح، خداوند به تفصیل از اولیای امام(ع) سخن می‏گوید. از آن‌ها به «اولیاء الله» تعبیر می‏کند و می‏گوید:
و آن را با پسرش (م ح م د) رحمهٔ للعالمین کامل کنم، با او کمال موسی، بهاء عیسی و صبر ایوب است پس در زمان ظهورش اولیای من ذلیل می‏شوند..
ملاحظه بفرمایید، خداوند تعالی اصحاب امام صادق(ع) را منسوب می‏کند به این‌که حاملان احادیث اهل بیت(ع) هستند بعد از این که فتنه‏های شدیدی به شیعه می‏رسد و آن‌ها را به امام صادق(ع) منسوب می‏کند.
امّا هنگامی که از اصحاب مهدی(ع) صحبت می‌کند، آن‌ها را به خودش منسوب کرده، تعبیر «اولیائی» به کار می‌برد. سپس از این‌که طاغیان، آن‌ها را ذلیل می‏کنند، می‏کشند و آواره می‏کنند، صحبت به میان می‌آید؛ تا آن‌جا که می‏گوید:
آنان حقاً اولیای من هستند.
امیدوارم توفیق پیدا کنم فرق افراد عصر غیبت و عصر ظهور را بیان کنم.
این‌جا ملاحظه می‏کنیم که فرمایش خداوند تبارک تعالی از امام مهدی(ع) در قالب صحبت از یاران ایشان و مؤمنین در زمان ایشان آمده است، پس چرا می‌گوید:
با ایشان تمامی فتنه‏های تاریک را دفع می‏کنم و به واسطه ایشان فتنه‏ها و زلزله‏ها را برمی‏دارم.
چرا نگفت با او؟ مثل این‌که خداوند تعالی می‏گوید همانا وجود ولیّ من مهدی، بالاتر از این است که بگویم با او دفع فتنه‏ها و زلزله‏ها می‏کنم. پس این‌ها را با خادمان و یارانش دفع می‏کنم و او سرور و آقای ایشان است و توانایی‏هایی که فقط به او عطا شده، بسیار بالاتر از این‌هاست.
چیزی را که اکنون نقل می‏کنم، از مرحوم سید جمال‌الدین خوانساری صاحب روضات الجنات، و از اکابر علمای ماست، مطلب را روشن می‏کند. ایشان وصیت کرده قبری در خارج از اصفهان برایش آماده کنند؛ در حالی‌که در شهر، قبرستانی تاریخی که مؤمنین علاقمند به دفن در آن بودند، وجود داشت؛ چرا که پر از علما و صالحین بود. هنگامی که از دلیل این کار از ایشان سؤال کردند سکوت کرد. اصرار کردند تا این‌که بیان کرد:
دوستی تاجر داشتم که به صداقت و دیانتش اعتماد داشتم و به من اصرار کرد که وصیّ او باشم. پس قبول کردم علی‏رغم آن‌که وصایت احدی را قبول نمی‏کردم و این قصه را او برایم نقل کرد. او گفت:
از راه عراق به حج بیت‏ الله الحرام رفتم تا در رفت و برگشتم به زیارت ائمه(ع) نایل آیم. هنگامی که به نجف رسیدم، حواله‏ای نزد من بود. خواستم در روز حرکت قافله آن‌را تسلیم کنم، امّا تا مغرب تأخیر کردم و وقتی آمدم تا به قافله ملحق شوم، فهمیدم که قافله رفته است و در سورالنجف را قفل کرده‌اند. پس آن شب را در داخل سور گذراندم و اول صبح سریع خارج شدم تا به قافله ملحق شوم، ولی هر چقدر در صحرا پیاده می‏رفتم آن‌ها را نمی‏یافتم! متحیر به نجف برگشتم و دیدم که باب سور هم بسته است پس شب را خارج سور گذراندم. در نیمه‏های شب ناگهان شخص درویشی را که لباس‌های کهنه‏ای پوشیده بود دیدم. به من گفت: «تو دیشب از قافله جا مانده‌ای، چرا نماز شب را ترک کردی؟ بلند شو و با من بیا!» پس چند گام بیشتر با او برنداشته بودم که شخصی جلیل‏القدر را دیدم که به ما نگاه کرد و به درویش گفت: «او را به مکه ببر»! درویش به من گفت: برو و فلان وقت بیا». در وقتی که وعده داده شده بود رفتم وی به من گفت: «پشت سر من بیا و قدم‌هایت را جای قدم من بگذار». خود جلوی من قرار گرفت و چند قدمی نرفته بود که خودم را در مکه یافتم. پس خواست با من وداع کند. به او گفتم: بسیار بر من منت می‏گذارید، اگر لطفتان را کامل کنید و بعد از حج، مرا به نجف بازگردانی. قبول کرد و در روز و مکان خاصی با من قرار گذاشت. بعد از آن‌که مناسک حج را کامل کردم، به سمت آن مکان رفتم و او را یافتم. همان‌طور که مرتبه اول گفته بود: «به من گفت پشت سر من بیا و قدم‌هایت را در جای قدم‌های من قرار ده» و باز، بعد از چند قدمی دیدم که در نجف هستم. به من گفت: « این جریان را به رفقایت مگو! به ایشان بگو که با یکی از ایشان آمدم و قبل از شما رسیدم». سپس به من گفت: «من با تو کاری دارم» گفتم: من حاضرم، کارتان چیست؟ گفت: «در اصفهان به تو خواهم گفت».
به اصفهان برگشتم، تا آن‌که روزی دوست درویشم را در میان حمالان بازار اصفهان دیدم، به سمت من آمد و به من گفت: «من همان کسی هستم که تو را به مکه رسانیدم و الان وقت کارم است که به من وعده داده بودی!» گفتم: بله کارتان چیست؟ گفت: «من در فلان مکان زندگی می‏کنم و در فلان روز می‏میرم، پس به مکان زندگی‌ام بیا و در صندوق من هشت تومان است، آن‌ها را برای کفن و دفن خرج کن. سپس مرا به مکانی که قبر خود انتخاب کرده بود برد و گفت: «مرا این‌جا دفن کن»!
صاحب روضات الجنات گفت: این همان مکانی است که آن ولیّ خدا انتخاب کرده بود، من هم این‌جا را برای دفن انتخاب کرده‏ام.
این تنها سطح خادمی از اصحاب ایشان(ع) است. پس هنگامی‌که خادمانشان کار «آصف بن برخیا» را انجام می‏دهند، خود آن حضرت ـ صلوات‏الله‏علیه ـ چگونه خواهد بود؟
ای حسرت بر عمرمان که گذشت و نفهمیدیم که چه کردیم و از چه کسی دور شدیم؟ چقدر، از او یاد کردیم تا که او ما را یاد کند؟ و چقدر برای او کار کردیم تا برایمان جبران کند؟
او امامی است که خداوند تعالی از او به این نحو یاد می‏کند که، همانا او خاتم‏الائمه، کامل‌کنندهٔ ایشان و رحمهٔ للعالمین است و با او کمال موسی، بهاء عیسی و صبر ایوب است.
خداوند سبحان تعبیر « رحمهٔ للعالمین» را جز برای رسول‏الله(ص) که فرموده:
و ما أرسلناک إلاّ رحمهًٔ للعالمین.۲
فقط برای یک نفر دیگر به کار برده وآن حضرت صاحب الزمان(ع) می‏باشد.
ما نمی‏توانیم معنای رحمهٔ للعالمین را بفهمیم مگر آن که معنای: « الحمدلله رب العالمین» را بفهمیم.
دلیل آن، این است که ربوبیّت عوالم وجودی؛ ملک و ملکوت، دارای مغز و پوسته‏ای است:
اما لایه ظاهری که عالم ملک است، نیازمند ربوبیت و تربیت به واسطهٔ اسم « الرحمن» است تا به سمت تکاملش سیر کند و اما مغزی که عالم ملکوت است، نیازمند به ربوبیت با اسم «الرحیم» است تا به کمالش نایل آید.
همانا قرآن برای تمامی مردم و به طور اخص برای کسانی که می‏فهمند، معجزه است. این‌ها کسانی هستند که درک می‏کنند کمال بشریت به جز با قرآن که بر قلب سیدالمرسلین(ص) نازل شده است، متحقق نمی‏شود. تنها دو نفر مظهر هر دو اسم ـ الرحمن و الرحیم ـ می‌باشند: خاتم النبیین(ص) و خاتم الوصیین امام مهدی(ع).
این مقام حجت‏بن الحسن ـ ارواحنا له الفداء ـ می‏باشد و انسان فقط وقتی که به اهلیّت معرفت راه پیدا کند او را می‏شناسد: و به مغز حکمت و علم می‏رسد. هر اندازه در مناطق وجود و تعقل جلو برود، می‏فهمد که همانا فاعلی که وجود از اوست، ذات خالق مقدس ـ خدای عزوجل ـ است و کسی‌که وجود در همهٔ عوالم، قائم به اوست حجت خدا بر مخلوقاتش حضرت حجت‌بن الحسن ـ صلوات الله علیه ـ می‏باشد.
این گسترهٔ ولایت امام مهدی(ع) و عظمت مقام آن حضرت ـ ارواحنا له الفداء ـ است. به روایات اهل بیت(ع) رجوع کنید و آن‌ها را بخوانید و از آن چیزی بفهمید و به مردم، آن‌چه که از مقام پیامبر(ص) و اهل بیتش(ع)، مخصوصاً امام مهدی(ع) فهمیدید؛ بشناسانید، چرا که در زمان ما مظلومی مثل آن حضرت(ع) یافت نمی‏شود.
ایشان آن وجود مقدسی هستند که اگر خداوند او را خلق نمی‏کرد، عهدش در لوحی که به سوی پیامبرش فرستاده و با وصفی که برای پیامبرش به کار برده ـ رحمهٔ للعالمین ـ ختم نمی‏شد.
اما سایر صفات امام در عهد لوح عبارتند از: «با او کمال موسی، بهاء عیسی و صبر ایوب(ع) است». فرصت نداریم که کمال موسی و بهاء عیسی را تبیین کنیم. به صبر ایوب اشاره می‏کنم که او مَثلی در صبر پیامبران(ص) می‏باشد. آیا صبورتر از انسانی که حجاب‌ها برای او برداشته شده است و او امور را به صورت واقعی ولو بعد از گذشت زمان ـ می‏بیند، دیده‏اید، قبر جده‏اش صدیقهٔ کبری را زیارت می‏کند و ظلم‌هایی را که به آن مخدره شده است، مجسم می‏بیند و پهلوی شکسته و جسم ضعیف آن حضرت(س) را می‏بیند.
ایشان قبر جدش موسی بن جعفر(ع) را زیارت می‏کند، پس ساق پای ایشان را که به واسطهٔ زنجیرها زخم شده، و بدنش را که به واسطه سم ضعیف شده، مشاهده می‌نماید.
و جدش علی بن موسی الرضا(ع) را زیارت می‏کند پس صورتش که سمّ آن را تغییر داده، می‏بیند؛ در نجف ضربهٔ شمشیری که بر فرق جدش فرود آمده را می‏بیند.
سپس به کربلا عروج می‏کند و آن بدنی را که بر خاک افتاده است می‏بیند که حتی ملائکه نمی‏توانند آن را نظاره کنند! بله، یقیناً او صبر ایوب دارد...
پروردگارا! ما مقصریم. پروردگارا! ما قاصریم. پروردگارا به حرمتی که ولی‌ّات حضرت حجت(ع) نزد تو دارد، حرمتی که در عهد با پیامبرت به وسیله جبرئیل بر لوحی از جانب خودت نازل کردی، و در آن مقام یاران امام مهدی(ع) را بیان کردی، و این‌که به واسطهٔ ایشان بلا و فتنه‏ها را دفع می‏کنی و مقام خودش را در درجه‏ای بالاتر از مقام ایشان قرار دادی، از گناهان ما بگذر و لطفت را شامل حال ما کن که ما محتاج یک نگاه او هستیم.
پروردگارا! آن چیزی که از تو طلب کردیم، به حقی که از تو بر اوست و حرمتی که او نزد تو دارد و حقی که با او قرار داده‏ای و حرمتی که برای او قرار داده‏ای، نگاهش را شامل حال ما بفرما و ما را مشمول دعای خیر آن بزرگوار قرار ده.

پژوهشى در مصحف حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها


ترجمه آزاد و برگرفته از کتاب حقیقه مصحف فاطمه سلام الله علیها عند الشیعه


پیشگفتار


در باره مصحف فاطمه(س) پرسشها و ابهاماتـى است; آيا همان گـونه كه از عنـوان ((مصحف)) بـرمـىآيـد، قـرآنـى ويژه حضـرت زهـــرا عليهاالسلام بـوده، يا كتابى در موضوعى ديگر است؟ اگر جواب، فرض دوم است، آيا خـود حضـرت آن را نـوشته انـد؟ محتـواى آن چيست؟ و اكنون اين كتاب كجا است؟
جواب اين پرسشها از روايات مربـوط به ايـن موضوع به دست مىآيد.
البته بيان ايـن روايات مختلف است; بعضى محتـواى مصحف را احكام حلال و حرام مى دانند، برخـى مـى گـويند ديكته كننـده آن پيامبر(ص) بـوده، در حالـى كه بعضـى جبرئيل را گـوينده آن مى دانند، كه در اين صورت بايد به ايـن پرسش پاسخ گوييـم كه آيا جبرئيل با شخصى كه پيامبر نيست، سخـن مى گويد؟ و اگر چنيـن باشد، چگونه با حضرت فاطمه(س) سخـن گفته است؟ مگر پـس از وفات پيامبـر(ص)، وحـى قطع نشده بود؟
به هـر روى، پـرسشهاى بسيـارى در ايـن زمينه وجــــود دارد، كه پـاسخگـويـى به آن، مـورد اهتمـام مقـاله حـاضـر است.
شايع تـريـن پـرسـش در بـاره ايـن مصحف، عنـوان جنجال بـرانگيز و شبهه ناك آن، يعنـى ((مصحف)) است، زيرا چنين بـرمـىآيـد كه ايـن مصحف، قرآن خاصى است. اما اگر به روايات بنگريم، مى يابيـم ايـن مصحف حتـى يك آيه در بـر نـدارد. بسيـارى از بــرادران اهل سنت مـى پندارند شيعه، قرآنى ديگر ـ به جز قرآن مـوجـود ـ در اختيار دارد! و گمان بـرده انـد مصحف فـاطمه سلام الله عليها همـان قـرآن است! ايـن پنـدار حتـى در مطبـوعات دنياى عرب نمايان شـده است; براى نمـونه روزنامه ((آخر خبـر)) (آخـريـن خبـر) در سـودان از تاريخ ششـم رجب 1416 سلسله مقالاتـى را درج كرده و مدعى شده است شيعيان قرآنى ديگر به نام مصحف فاطمه دارند! برخـى احاديثـى كه در بـاره مصحف فـاطمه سلام الله عليها آمـده است، بـا هميـن واژه (=مصحف) است، از ايـن رو به پندار مزبـور دامـن مى زند; از جمله:
محمـد بـن مسلـم از امام جعفـر صـادق(ع) روايت مـى كنـد: ((فاطمه عليهاالسلام مصحفى از خـود به جا گذاشت، كه قرآن نيست.))(2)
على بـن سعيـد از امـام صـادق(ع) روايت مـى كند:
((به خدا سـوگند! مصحف فاطمه عليهاالسلام نزد ماست و در آن حتـى يك آيه از كتاب الله نيست.))(3) امام صادق(ع) مـى فرمايـد: ((در آن[ مصحف] سه بـرابـر ايـن قـرآن، مطلب هست.))(4) بـرخـى گمـان كـرده انـد از آن رو كه ((مصحف)) واژه اى خاص قـرآن است، اگر گفته شود مصحف فاطمه، به معنى قرآن فاطمه(س) است، و چـون حديث اخيرى مى گويد:
ايـن مصحف، سه برابر قرآن است، پـس شيعيان معتقدند قرآن موجود، قـرآنـى ناقص است! غافل از اينكه ذيل احـاديث اشاره دارد كه در ايـن مصحف حتـى يك آيه وجـود نـدارد. به هـر روى اينك وارد بحث مـى شـويـم و بـا معنـاى مصحف سخـن را شـروع مـى كنيـم.

معناى مصحف

به آنچه كه متشكل از برگهاى نـوشته شده ميان دو جلد باشد، مصحف گويند (الجامع للصحف المكتوبه بين الدفتين).(5)بنابرايـن مصحف، چند برگ دارد، نه يك برگ; ولى گاه مى تواند كتاب بيـش از يك برگ نداشته باشد، و نيز مصحف مـى بايست ميان دو جلد باشـد، كه برگها را در بـر داشته باشـد. در نتيجه بـايـد گفت ((مصحف)) شامل هـر كتابـى مـى شـود و اختصاص به قرآن ندارد، گـو اينكه معناى مشهور مصحف، قـرآن است. شايسته است يادآور شـويـم واژه مصحف در قـرآن وارد نشـده و جزء نـامهاى قـرآن نيز شمـرده نشده است.
جلال الديـن سيوطى(6) و ابوالمعالى الصالح، يكى از محدثان اسلامى، پنجاه و پنج نام براى قرآن بر شمرده انـد، كه در ميان آنها كلمه ((مصحف)) ديده نمى شود. جالب است بدانيد هيچ كـس به ((سيبـويه)) در نامگذارى كتـابـش به ((الكتـاب)) به رغم نـامگذارى قـرآن به هميـن نام اعتراض نكرده است، ولـى بر نامگذارى كتاب حضرت فاطمه به ((مصحف)) اعتـراض كـرده انـد.(7) دكتـر امتياز احمـد در كتاب ((دلائل التـوثيق المبكـر للسنه و الحـديث)) مـى گـويـد:
مصحف فقط به معناى قرآن نيست، بلكه به معناى كتاب نيز مـى باشد.
وى براى اثبات اين مدعا شواهدى را ذكر مى كند.(8) همچنيـن استاد بكـر بـن عبـدالله در كتـاب ((معرفه النسخ و الصحف الحــديثيه)) مى گـويد: مصحف از جمله اصطلاحاتى است كه شامل هر نـوع مجمـوعه اى كه در بـر دارنـده سخنـانـى است، مـى شــود.(9)
كتـابهاى ديگـر حضـرت زهــرا سلام الله عليها
هيچ يك از علماى شيعى و سنـى بر مصحف فاطمه سلام الله عليها دست نيافته اند، بلكه با بهره گيرى از احاديث مربـوط به ايـن موضـوع، تا اندازه اى به محتـوا، املاكننده و نـويسنده آن آشنا شـده انـد.
برخى گفته اند:
مصحف آن حضـرت در بـر دارنـده امثال و حكـم و مـواعظ و اخبار و عجايب است، و اميـرمـومنان آن را نـوشته و تقـديـم حضـرت فاطمه كرده، تا تسلـى بخـش ايشان در مرگ پـدر باشد(10) بعضـى معقتدند:
ايـن مصحف، شامل احكام تشريعى، اخلاقى و آنچه در زمان آينده پيش مـىآيد، است و حضرت فاطمه(س) آن را از شنـوده هاى پـدر و شـوهرش جمعآورى كرده است.(11) امام خمينى در وصيت نامه خويـش مى فرمايد:
مصحف فاطمه، الهامات خـداونـد متعال بر زهراى مرضيه است.(12) و سيدمحسـن امين بر ايـن عقيـده است كه حضرت، دو مصحف دارنـد، كه يكى الهام پروردگار و ديگرى گفته هاى رسـول خدا(ص) به حضرت زهرا است.(13) همان گـونه كه گفته شـد، تعدد اقـوال در باره محتـواى مصحف، به سبب احاديثـى است كه در كتابهاى مختلف پراكنده است، و هيچ دليل عقلى يا تحليل نظرى ندارد. البته اين احاديث، سخـن از كتـابهاى حضـرت فـاطمه(س) مـى كنـد، نه تنها از مصحف ايشـان. از ايـن رو شايسته مـى نمايد به ديگر كتابهاى منسـوب به ايشان اشاره شـود، تـا از ميـان آنها به مصحف ايشـان دست يـابيـم.

1. كتاب اخلاقى

در احاديث شيعه و سنى، كتابى با ايـن عنـوان ذكر نشده، بلكه در اخبار به مضمـون آن اشاره شده است. خرائطى از مجاهد نقل مى كند:
ابـى بـن كعب به ديدار فاطمه - رضـى الله عنها ـ دختر محمد ـ صلى الله عليه و سلـم ـ رفت. فاطمه به او كتابى پـوشيده در شاخه هاى درخت خـرمـا نشـان داد، كه در آن نـوشته شـده بـود:
هـر كـس به خـدا و روز قيامت ايمان دارد، با همسايه اش به نيكـى رفتار كنـد.(14) از روايات ديگـرى كه در بـاره ايـن كتـاب است، چنين برمـىآيد كه ايـن حديث، گزيده اى از حديث ديگرى است كه شيخ كلينـى آن را در اصـول كـافـى به نقل از امـام صـادق عليه السلام آورده است.(15) ((ابـوجعفر محمـد ابن جـرير بـن رستـم طبـرى)) از علماى قرن چهارم نيز ايـن حـديث را ـ با ذكر بيـش تـر ـ در كتاب دلائل الامـامه آورده است.(16) ظاهـرا كسـانـى كه گفته انــد مصحف فاطمه در بـردارنـده معارف و اخلاق و آداب است، ايـن احـاديث را ديده اند، ولى خواهيـم گفت مصحف فاطمه(س) شامل نكات اخلاقى نيست، زيـرا هيچ دليلـى بـر ايـن مطلب وجـود ندارد.

2. كتاب تشريعى

چنين كتابـى با چنيـن عنـوانى نيز در احاديث ذكر نشده است، ولى امـام صـادق عليه السلام در پـاسخ به پـرسشهاى كـارگزار منصـور ـ خليفه عباسى ـ آنچه را مى فرمايد، مستند به ايـن كتاب مى كند(17)
از اين رو چنيـن فهميـده مـى شـود كه حضرت فاطمه داراى كتابـى در احكام شرعى بوده است.
علامه سيـدمحسـن اميـن ايـن كتاب را مصحف فاطمه دانسته است(18)، ولى بايد گفت رواياتى وجـود دارد ـ ذكر خـواهد شد ـ كه مى گـويد مصحف آن حضرت در بر دارنده احكام حلال و حرام نيست، و اگر چنيـن احكام فقهى ذكـر شـده، در مصحف و روايتـى ديگـر از حضـرت فاطمه سلام الله عليها است، كه از پـدر بزرگـوارش پيامبر اسلام نقل كرده است. (19)

3. لوح فاطمه

لـوح به صفحات پهن چـوبى يا استخـوانى گفته شـود، كه در فارسى، تابلـو يا تخته ناميـده مـى شـود. وجـود ايـن لـوح در بسيارى از احـاديث ذكـر شـده است، زيـرا در بـر دارنـده نام امامـان شيعه عليهم السلام است.
ابـوالفتح كراجكى (متوفى 449ه) معتقد است: تمامى شيعيان در صحت محتـواى اين لـوح اتفاق نظر دارنـد.(20) در كتاب كمال الـديـن و تمام النعمه صدوق مضمون اين لوح ذكر شده است.(21) محتـواى ايـن لوح ـ و به نظر برخى خـود لوح ـ هديه خدا به پيامبر بـوده است، كه پيـامبـر آن را به حضـرت فـاطمه سلام الله عليها بخشيــد.(22)

4. وصيت نامه

در روايـات متعدد و بـا سنـدهـاى مختلف آمـده است: حضـرت زهـرا سلام الله عليها كتابى از خـود به جا گذاشت كه وصايايـش را در آن نـوشته بـود.(23) ايـن وصايا، امـور شـرعى ـ از جمله تكليف هفت باغى كه از سوى رسـول الله(ص) وقف آن حضـرت شـده بـود ـ و امـور سياسـى بـود.(24) ايـن وصـايا از شمار مطـالبـى است كه در مصحف فاطمه(س) وجود داشته است.

5. مصحف فاطمه(س)

وجـود ايـن كتاب نيز در روايات مختلف با سندهاى متعدد ذكر شـده است. همان گـونه كه گفته شد پرسشهايـى در باره ايـن كتاب وجـود دارد; از جمله: چه كسى ايـن كتاب را املا كرده است؟ نـويسنده آن كيست؟ محتـواى آن چيست؟ آيا در ايـن كتاب اشاره به تحـريف قرآن شـده است؟ هـم اكنـون ايـن كتـاب كجـا است و در دست كيست؟ و ...

اعتبار روايات مصحف فاطمه(س)

شايد مهمتريـن پرسش در باره مصحف، صحت و اعتبار روايات آن است، زيرا ديگر پـرسشها پـس از تبيين اعتبار روايات ايـن كتاب مطـرح مـى شـود. از ايـن رو در ابتـدا بـايـد وارد ايـن بحث شـويم.

راههاى تشخيص صحت روايت

براى فهميدن صحت روايات، راههاى مختلفى وجـود دارد،كه مهمتريـن آن سه راه است:
راه اول، بررسى اشخاص (= راويان) مـوجـود در سند حديث است. اگر همگـى ايـن راويـان مـورد اعتمـاد بـاشنـد، خبـر معتبـــر است.
راه دوم، قـرايـن ديگر به جز سنـد است، زيرا گاه تمامـى راويان داراى شـرايط لازمند، ولـى قراينـى ـ مانند روى گردانـدن علما و عمل نكـردن به آن حـديث از سـوى ايشـان ـ وجــود دارد، كه دلالت مى كند اشكالى در ايـن حديث هست، و گرنه آن را كنار نمى گذاشتند.
همچنان كه گاه سند حديث، صحيح و سالـم نيست، ولـى قراينـى ديگر ماننـد عمل علمـا طبق حـديث بـاعث اعتمـاد به آن خبـر مـى شـود.
راه سوم، اعتقاد به تفاوت ميان احاديث مربـوط به احكام شرعى با غير آن ـ يعنـى احاديث مربـوط به عقايـد يا تاريخ ـ است. گـونه اول، يعنـى روايات فقهى لازم است سنـدا معتبر باشـد، ولـى بـراى اثبات گونه دوم، اتفاق نظر علما كافى است. مى تـوان راه سـوم را مندرج در راه پيشيـن دانست، زيرا در هر روى، ملاك اعتبار حـديث، اعتمـاد به آن است، بـىآنكه به راويـان تـوجه كنيـم.

مصحف فـاطمه(س) و راههاى تشخيص صحت و اعتبـار روايـات

اينك نوبت آن رسيده كه به پرسـش مطرح شده پاسخ دهيم و بگوييـم:
روايات مصحف فاطمه(س) با هر يك از راههاى مزبـور، صحيح و معتبر است، زيرا از طريق سـوم اگر بخـواهيم بررسـى كنيـم تمامى علماى شيعى روايات ايـن مصحف را پذيرفته، و ما به عنـوان مخالف، كسـى را نمى شناسيم. ايـن مطلب باعث تقويت وثوق به روايات از راه دوم است، گو اينكه برخى گفته اند:
مگر مى شود جبرئيل بر فاطمه(س) نازل گردد و به او ايـن مطالب را بگـويد، و علـى عليه السلام آنها را بشنود و بنـويسـد؟! با اينكه علـى(ع) از فاطمه(س) افضل است و سزاوار مـى نمايد به ايشان وحـى شـود، نه به همسرشان! ما به ايـن اشكال پاسخ خـواهيـم داد، ولى فعلا به نقل آنچه علامه سيدمحسـن اميـن گفته است، بسنده مى كنيـم:
استبعادى نـدارد و جـاى انكـار نيست كه جبـرئيل بـا زهــــــرا عليهاالسلام سخـن گـويد و على عليه السلام آن را بشنود و در كتابى كه به نام ((مصحف فاطمه)) است، بنـويسد. گـو اينكه اصحاب مـورد وثـوق ايـن سخنـان را از امـامـــــان اهل بيت عليهم السلام روايت كرده انـد. مـن به كسانـى كه ايـن امر را انكار كـرده، يا آن را بعيـد مـى شمـرند، و يا مبالغه گـويـى و دور از انصاف مـى داننـد، مـى گـويـم: آيا در قدرت خداى متعال شك دارند؟ يا در اينكه پاره تـن[ رسـول الله] زهرا شايسته اين كرامت باشد؟ و يا در صحت ايـن روايات به رغم گفته ائمه هدى، كه ذريه آن حضرت و مورد وثـوقند؟
در حالـى كه ايـن كـرامت بـراى ((آصف بـن بـرخيا)) وزيـر سليمان عليه السلام رخ داد و او گرامـى تر از آل محمد نزد خـدا نيست!(25) صحت و اعتبـار روايـات مصحف فـاطمه(س)، از راه اول نيز ثـــابت مى شود، زيرا كلينى در كافى در ضمـن روايات ايـن احاديث، سند را صحيح مى داند. (26) در يكـى از ايـن روايات امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
فاطمه پـس از رسـول الله صلـى الله عليه و آله هفتاد و پنج روز زنده ماند و به خاطر پـدرش دچار حزن بسيار بـود. جبرئيل به نزد او مىآمد و به سبب مرگ پدرش به او دلدارى و تسلـى خاطر مـى داد.
به ايشان از پـدرش و جـايگاه او و به كسـانـى كه از ذريه فاطمه خواهند بود، خبر مى داد. على عليه السلام ايـن اخبار را مى نوشت، و اين مصحف فاطمه است.(27)
عنـوانـى كه بـاعث فهم اشتبـاه شـده است
گفتيـم عنـوان ((مصحف فاطمه)) گاه باعث ايـن تـوهـم مى شـود كه قرآنـى ويژه حضـرت زهرا عليهاالسلام وجـود داشته است، همچنان كه از ((مصحف عبـدالله بـن مسعود)) و ((مصحف عايشه)) و يــا ((مصحف ابـى بـن كعب)) برمىآيد، ولـى وقتـى لغتنامه ها را بررسـى كنيـم، پندار مزبور زدوده مى شود و مى فهميـم مصحف، منحصر در قرآن نيست.
همچنين گفتيـم اين كتاب در بردارنده هيچ آيه اى نيست، از ايـن رو در مـوضـوع قرآنى نمى باشد. و نيز در ضمـن سخنان گذشته اشاره شد ايـن كتاب از سـوى آن حضرت، نـوشته يا اولا نشده است، و از آن رو به آن ((مصحف فاطمه)) گفته انـد كه هـديه اى الهى به ايشان بـوده است. بنابراين نويسنده يا گوينده ايـن سخنان كيست؟ اگر محتـواى اين مصحف، قرآن نيست، چه چيز در آن يافت مى شود؟ حجـم ايـن كتاب چقدر است؟ و ...

نويسنده مصحف

روايـات بسيـارى وجـود دارد كه در آن، حضـرت علـى عليه السلام به عنـوان نگـارنـده مصحف معرفـى شـده است; از جمله امـام صـــادق عليه السلام در جـواب سـوال ((حمـاد بـن عثمـان)) مبنـى بـر اينكه نـويسنـده مصحف كيست، مى فرمايد: اميرمـومنان هر چه را مـى شنيد، مـى نـوشت، تـا اينكه به صـورت كتـابـى در آمـد.(28)

گوينده احاديث

1. برخـى گفته اند گـوينده سخنان مـوجـود در مصحف، خـداوند است.
امام صادق عليه السلام مـى فـرمايـد: ((مصحف فاطمه نزد ماست ... و خـداونـد آن سخنـان را گفته و بـر حضـرت فـاطمه الهام كــــرده است.))(29) ايـن گونه الهام براى مادر حضرت موسى عليه السلام نيز وجـود داشته است. در سوره قصص، آيه هفت آمده است: به مادر موسى الهام كرديم او را شير ده و ...
2. بعضـى معتقـدند اين سخنان از آن جبرئيل است. ايـن احتمال در حـديثـى به نقل از امام صادق عليه السلام گفته شده است.(30) امام حسيـن عليه السلام مـى گـويـد: ((مصحف فـاطمه نزد ما است. به خـدا سوگند! يك حرف از قرآن در آن نيست. سخنان ايـن مصحف از آن رسول الله و خط على عليه السلام است)).(31) بنابراين حديث، گوينده سخنان ايـن مصحف، رسـول الله (= فرستاده خـدا) است. علامه مجلسـى در ذيل ايـن حـديث مـى گـويد:
مقصـود از فرستاده خدا، جبرئيل است. همچنان كه در آيات بسيارى، به ملائكه، رسولان خدا گفته شده است.(32) البته چه بگوييـم سخنان ايـن مصحف از آن خدا است يا جبرئيل، تفاوتى ندارد، زيرا خداوند به واسطه جبـرئيل، ايـن احاديث را گفته است; ولـى نمـى تـوانيـم معتقـد باشيـم مقصـود از ((رسـول الله)) پيامبر اسلام است، زيرا روايات بسيارى تصريح دارد سخنان ايـن مصحف پس از وفات رسول الله صلـى الله عليه و آله و در تسلاى وفات آن حضرت، براى حضرت فاطمه سلام الله عليها گفته شده است.
گـو اينكه احتمال دارد حضـرت فاطمه(س)، دو مصحف داشته، كه يكـى سخنان رسـول الله و ديگرى سخنان جبرئيل بـوده است; يا ممكـن است بگوييـم مصحف فاطمه، يك كتاب بيـش تر نبوده، ولى شامل دو بخـش ـ سخنان رسول الله و سخنان جبرئيل ـ بوده است. سيدمحسـن اميـن در كتـاب ارزشمنـد اعيـان الشيعه معتقـد به ايـن گفتــار است.(33)
پـس از اينكه دانستيـم سخنان ايـن مصحف از آن پـروردگـار ـ به واسطه جبـرئيل ـ و نـويسنـده آن امام علـى عليه السلام است، ايـن پرسـش پيـش مـىآيد كه چرا به حضرت فاطمه سلام الله عليها منسـوب شده است؟ به رغم آنكه حضرت نه گـوينده و نه نگارنده آن است! در پاسخ بايد گفت ايـن سخنان براى حضرت فاطمه و براى تسلاى خاطر او نازل شـد، از اين رو ايـن مصحف، منسـوب به حضرت فاطمه است. نظير ايـن امر در انتساب تـورات به حضرت مـوسـى(ع) و انجيل به حضـرت عيسـى(ع) و زبـور به داود(ع) ديـده مـى شـود.
همچنـان كه در قـرآن مـى خـوانيـم: صحف ابـراهيـم و مـوسـى.(34)

پي نوشت ها:

1ـ ايـن كتاب توسط اكرم بـركات نـوشته شـده و در 1418ه.ق تـوسط دارالصفوه بيروت به چاپ رسيده و از سـوى نگارنده براى ترجمه در اختيـار نـويسنـده ايـن مقـاله گذاشته شـده است.
2ـ بحارالانـوار، مجلسى (م1111ه$)، ج26، ص41، ح73، چاپ دارالكتب الاسلاميه، تهران.
3ـ همان، ج27، ص271، ح3.
4ـ كـافـى، كلينـى، ج اول، ص239، ح اول.
5ـ صحـاح تـاج اللغه و صحـاح العربيه، جـوهـرى ج4، ص;1383 تـاج العروس، زبيدى، ج6، ص161.
6ـالاتقان فـى علـوم القـرآن، ج اول، ص51 ـ 52، چـاپ دارالفكـر، بيروت.
7ـ معالـم المدرستيـن، مرتضى عسكرى، چاپ مـوسسه بعثت، ج2، ص34.
8ـ ترجمه دكتر عبـدالمعطـى اميـن، چاپ دانشگاه پژوهشهاى اسلامـى پاكستان، ص268 ـ 269.
9ـ چـاپ دارالـرايه، جـده، ص 28 ــ 31.
10ـ المراجعات، سيدعبـدالحسين شرف الـدين، تحقيق حسيـن الراضـى، چـاپ دارالكتـاب الاسلامـى، ايـران، ص521.
11ـ سيـره الائمه الاثنـى عشـر، سيـدهـاشـم معروف الحسنـى، چــاپ دارالتعارف، بيـروت، ج اول، ص96 ـ 97.
12ـ النـداء الاخير، چاپ مـوسسه تنظيـم و نشر آثار امام، تهران، ص12 13ـ اعيـان الشيعه، چـاپ الانصـاف، بيـروت، ج اول، ص313 ــ 314.
14ـ مكارم الاخلاق و معاليها، محمـد بـن جعفر سامرى، خرائطـى، چاپ مكتبه السلام العالميه، قـاهـره، ص43.
15ـ عوالـم العلـوم، عبدالله بحرانى اصفهانى، تحقيق موسسه امام مهدى، قم، ج11، ص583.
16ـ چاپ اعلمى، بيروت، ص5.
17ـ فروع كافـى، كلينى، تحقيق علـى اكبر غفارى، چاپ دارالاضـواء، بيروت، ج3، ص705، ح2.
18ـ اعيـان الشيعه، چـاپ الانصـاف، بيـروت، ج اول، ص314 ـــ 315.
19ـ سيره الائمه الاثنى عشر، سيدهاشـم معروف الحسنـى، ج اول، ص96 ـ 97.
20ـ الاستنصار فى النفـس على الائمه الاظهار، چاپ دارالاضواء، ص18.
21ـ تحقيق غفـارى، چـاپ مـوسسه نشـر اسلامـى، قـم، ج اول، ص311.
22ـ الارشاد، شيخ مفيد، چاپ بصيرتى، قم، ص;262 كمال الديـن، صدوق، ج اول، ص;312 بحـارالانـوار، مجلسى، ج36، ص201.
23ـ تهذيب الاحكام، طـوسى، تحقيق خرسان، چاپ دارالاضـواء، بيروت، ج9، ص144، ح50.
24ـ بحـارالانـوار، مجلسـى، ج103، ص185 ـ 186، ح14.
25ـ اعيان الشيعه، چاپ قديـم، چاپخانه الانصاف، بيروت، چاپ سوم، 1370ه، ص314. سيدحسـن امين، فرزنـد مـولف، ايـن قسمت را در چاپ جديد حذف كرده است.
26ـ كافى، ج اول، ص239، ح اول; بحارالانـوار، مجلسـى، ج26، ص39، ح;70 رجـال نجـاشـى، ص204 ـ ;205 رجـال طـوسى، ص366.
27ـ اصـول كافـى، ج اول، ص241، ح;5 بحـارالانـوار، مجلسـى، ج26، ص41، ح72.
28ـ اصـول كافى، كلينى، ج اول، ص240، ح;2 بحارالانـوار، مجلسـى، ج26، ص44، ح77.
29ـ بحـارالانـوار، مجلسـى، ج26، ص39، حـديث 70.
30ـ اصـول كـافـى، كلينـى، ج اول، ص241، حديث 5.
31ـ بحـارالانـوار، مجلسـى، ج26، ص46، حـديث 94.
32ـ حج، ;75 فـاطـر، ;1 انعام، ;61 اعراف، ;37 هـود، ;69 حجـر، ;15 مريم، 17 ـ 19 و ...
33ـ چـاپ قـديمـى چـاپخـانه الانصـاف، بيـروت، ج اول، ص314.
34ـ سوره اعلى (87)، آيه 19.

مصحف فاطمه(س) از نگاه امامان

مصحف فاطمه(س) از نگاه امامان

محمد حسن امانى

فاطمه(س) خود سرى از اسرار الهى است و دسترسى و شناخت مقام بلندش براى ما انسانهاى خاكى به سادگى ممكن نيست، بالاتر از آن، گوشه‏هاى بسيارى از زندگانى‏اش چون در در صدف مخفى و پنهان باقى مانده است.

مصحف فاطمه(س)، سرچشمه جوشان معنويت و دانشها كه از طريق وحى بر او نازل گشته مانند قبر مطهرش رازى است كه در پرده مانده و در اختيار ما خاكيان نيست. به راستى مصحف فاطمه(س) چيست؟ چه زمانى به وجود آمد؟ چه مطالبى را در بر دارد؟ و اكنون كجاست و در اختيار كيست؟ و ... پرسشهايى است كه تا حدودى پاسخ آنها در اين نوشتار مختصر روشن مى‏گردد.

محدثه

از نامهاى معروف فاطمه زهرا(س) محدثه است كه امام صادق(ع) در سبب نامگذارى مادرش فاطمه به محدثه چنين مى‏فرمايد:

انما سميت فاطمة محدثة لان الملائكة كانت تهبط من السماء فتناديها كما تنادى مريم بنت عمران (1) اينكه فاطمه(س) به محدثه نامگذارى شد چون فرشتگان پيوسته از آسمان فرود مى‏آمدند و به فاطمه(س) خبر مى‏دادند همانطور كه به مريم دختر عمران خبر مى‏دادند.

فرشتگان خطاب به فاطمه(س) اين آيات را تلاوت مى‏كردند: - يا فاطمة - ان الله اصطفيك و طهرك و اصطفيك على نساء العالمين - يا فاطمة - اقنتى لربك واسجدى واركعى مع الراكعين. (2)

فاطمه(س) به فرشتگان خبر مى‏داد و آنان به او خبر مى‏دادند و سخنانى با يكديگر داشتند كه در يكى از شبها فاطمه به آنها گفت: آيا مريم دختر عمران بر زنان عالم برترى ندارد؟

گفتند: مريم در روزگار خويش بانوى بزرگ زنان بود ولى خداوند عز و جل تو را در عصر خويش و در عصر او بزرگ بانوى زنان قرار داده است و تو «سيدة نساء الاولين و الآخرين‏» هستى. (3)

گر چه فرشتگان با كسى جز انبياء الهى گفتگو نداشتند ولى چهار بانوى بزرگ در تاريخ انبياء بودند كه پيامبر نبودند و در عين حال فرشتگان با آنان سخن مى‏گفتند:

الف) مريم، مادر حضرت عيسى(ع)

ب) همسر عمران مادر حضرت موسى و مريم(عليهماالسلام)

ج) ساره، مادر حضرت اسحاق و يعقوب(ع)

د) فاطمه زهرا(س). (4)

پيامبر اسلام(ص) در بستر بيمارى از هوش رفته بود كه در خانه كوبيده شد. فاطمه(س) فرمود: كوبنده در كيست؟ عرض كرد: مرد غريبى هستم و پرسشى از رسول خدا دارم اجازه ورود مى‏دهيد؟ فاطمه پاسخ داد: برگرد خدا تو را رحمت كند! حال رسول الله مساعد نيست.

رفت و سپس برگشت و در را زد و گفت: غريبى است كه از رسول خدا اجازه مى‏گيرد آيا به غريبان اجازه ورود مى‏دهند؟ ناگاه رسول خدا(ص) به هوش آمد و فرمود: اى فاطمه! آيا مى‏دانى چه كسى است؟ عرض كرد: خير يا رسول الله! فرمود: اين همان است كه جماعت‏ها را بهم مى‏زند و لذتهاى دنيوى را از بين مى‏برد او فرشته مرگ است! به خدا قسم پيش از من از احدى اجازه نگرفت و پس از من از كسى اجازه نخواهد گرفت و به سبب بزرگوارى و كرامتى كه در پيشگاه خداوند دارم تنها از من اجازه مى‏گيرد به او اجازه ورود بده!

فاطمه فرمود: داخل شو خداوند تو را رحمت كند!

فرشته مرگ چون نسيم ملايمى وارد شد و فرمود: السلام على اهل بيت رسول الله (5)

اين جريان ناگوار از نوع سخنانى است كه فاطمه زهرا(س) با فرشته داشته است و به راستى كه فاطمه محدثه است.

پيدايش مصحف فاطمه(س)

زهرا(س) پس از رحلت پيامبر(ص) 75 يا 95 روز، در جهان زندگى كرد. در اين مدت بسيار كوتاه كه دوره صبر و استقامت، حمايت از حريم ولايت و در عين حال حزن و اندوه زهراى مرضيه بود; جبرئبل امين - فرشته وحى - بر او فرود آمد و با گزارشهايى كه از منزلت پدر بزرگوارش در نزد خدا و نيز آينده تاريخ اسلام و تشيع الهام مى‏كرد كتاب ارزشمندى به نام «مصحف فاطمه(س)» براى امامان معصوم(ع) به يادگار ماند.

امام صادق(ع) در پاسخ به محدثانى كه در باره مصحف فاطمه(س) سؤال كردند مدت طولانى سكوت كرد. ... ثم قال: انكم لتبحثون عما تريدون و عما لا تريدون ان فاطمة مكثت‏بعد رسول الله(ص) خمسة و سبعين يوما و كان دخلها حزن شديد على ابيها و كان جبرئيل(ع) ياتيها فيحسن عزاءها على ابيها و يطيب نفسها و يخبرها عن ابيها و مكانه و يخبرها بما يكون بعدها فى ذريتها و كان على(ع) يكتب ذلك فهذا مصحف فاطمة(س) (6)

سپس فرمود: شما در باره چيزهايى كه چه لازم داريد و يا لازم نداريد جستجو و تحقيق مى‏كنيد. فاطمه(س) پس از رسول خدا هفتاد و پنج روز حيات داشت و بر اثر رحلت پدرش اندوه فراوان بر او وارد گشت. جبرئيل - فرشته وحى - پيوسته بر او فرود مى‏آمد و ناگواريها و اندوه جدايى پدر را به خوبيها جلوه مى‏داد و به جانش آرامش مى‏بخشيد. به او از پدر و جايگاه بلندش در نزد پروردگار خبر مى‏داد و نيز از حوادث آينده كه بعد از فاطمه(س) نسبت‏به فرزندانش واقع خواهد شد گزارش مى‏داد. على(ع) تمام آن گزارشها و اخبار را مى‏نوشت كه همين مصحف فاطمه(س) را شكل داد.

در حديث ديگرى امام صادق(ع) در پاسخ محدثى كه سؤال كرد: مصحف فاطمه چيست؟ چنين فرمود: خداوند متعال زمانى كه پيامبر را قبض روح كرد،بر فاطمه(س) از اثر رحلت پيامبر(ص) اندوهى وارد شد كه جز خداى عز و جل كسى نمى‏داند چه حزنى بود. لذا خداوند فرشته‏اى را به سوى او فرستاد تا غم و اندوهش را برطرف نمايد و با او سخن گويد. فاطمه(س) جريان را به اميرالمؤمنين گزارش داد و على(ع) فرمود: هر وقت ورود فرشته را احساس كردى و صدايش را شنيدى به من بگو و مرا از سخنانش آگاه كن. بنابراين اميرالمؤمنين(ع) آنچه را كه مى‏شنيد مى‏نوشت تا آنكه از سخنان و گزارشهاى نوشته شده مصحفى به وجود آمد. (7)

با دقت در اين دو حديث‏شريف مى‏توان گفت:

الف: مصحف فاطمه(س) در فاصله زمانى پس از رحلت پيامبر اسلام(ص) تا شهادت صديقه طاهره(س) به وجود آمده است.

ب: مصحف فاطمه(س) سخن وحى است كه توسط جبرئيل امين(ع) به فاطمه زهرا(س) الهام شده است.

ج: مصحف فاطمه(س) به دست مبارك مولا على(ع) نوشته شده است.

زمينه‏هاى مصحف در زمان پيامبر

گرچه پيدايش و اتمام مصحف فاطمه(س) پس از رحلت رسول خدا انجام گرفت و از جانب خداوند به او الهام گشت كه احاديث زيادى بر اين دلالت دارد; ولى در برخى از روايات زمينه‏هاى پيدايش آن را از زمان حيات رسول الله مى‏داند.

از امام صادق(ع) نقل شده است كه فرمود: مصحف فاطمه(س) به املاء رسول الله و خط على(ع) شكل گرفت. (8)

چنين مصحفى در چندين حديث‏با اسناد مختلف از امام صادق(ع) نقل شده است و اينكه رسول خدا املا كرد و على(ع) با دست مباركش نوشت اين نظريه را اثبات مى‏كند كه مصحف فاطمه(س) در زمان پدرش بوجود آمد.

البته برخى قائل‏اند كه جمله «رسول الله‏» در اين احاديث منظور پيامبر اسلام نيست، بلكه همان فرستاده خدا فرشته وحى است كه اخبار و گزارشها را املا كرد و على(ع) آنها را نوشت. (9)

شاهدى كه سخن اين گوينده را تاييد مى‏كند حديثى است كه ابوبصير از امام صادق(ع) نقل كرده و در آن كلمه رسول نيست. «انما هو شى‏ء املاه الله عليها و اوحى اليها» (10) همانا - مصحف فاطمه(س) - چيزى است كه خداوند آن را بر فاطمه(س) املاء و به سوى او وحى كرد. و روشن است كه املاء خدا به واسطه فرشته وحى است.

بنابراين مفهوم اين احاديث نيز شبيه آن رواياتى مى‏شود كه پيش از آن نقل كرديم كه در آنها پيدايش مصحف فاطمه را پس از رحلت پيامبر(ص) مى‏داند.

البته صحيفه‏هايى از مصحف فاطمه(س) كه برگها و قسمتهاى جزئى از آن مجموعه ارزشمند خدادادى است پيامبر در زمان حيات به فاطمه(س) ارزانى داد كه بعدها كامل گشت و به نام مصحف فاطمه(س) در اختيار امامان معصوم(عليهم‏السلام) قرار گرفت. چرا كه بخشى از آن مصحف در زمان پيامبر(ص) در اختيار جابر بن‏عبدالله انصارى (11) قرار گرفت كه هم‏اكنون همين صحيفه در جوامع حديثى شيعى در دسترس علاقه‏مندان است.

امام صادق(ع) فرمود: پدرم - امام محمدباقر(ع) - به جابر بن‏عبدالله انصارى گفت: پرسشى داشتم كه هر وقت مناسب شد آن را مطرح كنم. جابر عرض كرد: هر زمان كه دوست داشتى در محضرتان خواهم بود. تا آنكه فرصت مناسبى پيش آمد و پدرم خطاب به جابر گفت: اى جابر! به من خبر ده از لوحى كه در دست مادرم فاطمه دختر رسول الله (عليهما السلام) ديدى و مادرم از نوشته‏هاى آن لوح به تو چه خبر داد؟

جابر عرض كرد: خداى را گواه مى‏گيرم كه در حيات رسول خدا براى عرض تبريك ولادت حسين(ع) بر مادرت فاطمه(س) وارد شدم كه در دستش لوح سبزرنگى چون زمرد درخشش داشت و در آن نوشته سفيدى كه چون خورشيد نورانيت داشت مشاهده كردم. عرض كردم: پدر و مادرم فدايت اى دختر رسول الله! اين لوح چيست؟ فرمود: اين لوحى است كه خداوند به پيامبرش هديه داده است و در آن نام پدرم، نام همسرم، نام فرزندانم و نام اوصياء از فرزندان نوشته شده است كه پدرم آن را به من بخشيد تا به سبب آن مرا خشنود كند. جابر گفت: مادرت فاطمه(س) آن را به من عطا كرد و خواندم و از آن رونوشت كردم. پدرم - امام محمدباقر(ع) - به جابر گفت: آيا ممكن است آن نوشته را بر من عرضه كنى؟ گفت: آرى! پدرم همراهش به منزل جابر رفت و پيش از آنكه آن لوح را بياورد ناگاه صحيفه‏اى از ورق نازكى كه در آن نوشته شده بود درآورد و گفت: اى جابر! نگاه كن در نوشته خودت تا من برايت‏بخوانم. جابر هم در نوشته خودش نگاه كرد و پدرم از روى نوشته‏اى كه داشت‏خواند; تا جايى كه اين دو نوشته حتى در يك حرف هم با يكديگر تفاوت نداشتند.

آنگاه جابر گفت: خدا را گواه مى‏گيرم نوشته‏اى كه در آن لوح ديدم چنين بود... (12)

نشانه امامت

مصحف فاطمه(س) به عنوان اسرار رسالت و امامت، تنها در دست ائمه معصومين (عليهم‏السلام) به يادگار ماند و در بين حجتهاى خدا در روى زمين يكى پس از ديگرى دست‏به دست گشت كه در اختيار داشتن آن را يكى از نشانه‏هاى امامت دانسته‏اند.

امام رضا(ع) وقتى علامت و نشانه‏هاى امام معصوم را شمارش كرد فرمود:

«و يكون عنده مصحف فاطمة(س)» (13)

مصحف فاطمه(س) در نزد او از نشانه‏هاى امامت مى‏باشد.

روايات بسيارى دلالت دارد بر اينكه «جامعه‏»، «جفر» و «مصحف فاطمه(س)» در نزد ائمه است كه در فرصت مناسب به آنها مراجعه و مشكلات و نيازهاى فكرى و علمى انسانها را حل مى‏كردند. تمام اين آثار گنجينه‏هاى گرانبهايى از معارف و دانشها بود كه تصور آنها در افكار مادى ذهن بشر نمى‏گنجد.

ابوبصير مى‏گويد: به حضور امام صادق(ع) رسيدم و عرض كردم: قربانت گردم! از شما سؤالى داردم، راستى در اينجا كسى - نامحرمى - هست كه سخن مرا بشنود؟، امام صادق(ع) پرده‏اى را كه ميان آنجا و حجره ديگر بود بالا زد و در آنجا سر كشيد سپس فرمود: اى ابا محمد! هر چه مى‏خواهى بپرس.

... آنگاه فرمود: اى ابا محمد! همانا «جامعه‏» نزد ما است و مردم چه مى‏دانند «جامعه‏» چيست؟ عرض كردم: قربانت‏شوم! جامعه چيست؟ فرمود: طومارى است‏به طول هفتاد ذراع با املاء رسول خدا و دستخط على(ع) كه تمام حلال و حرام و همه نيازهاى مردم در آن موجود است‏حتى جريمه خراش.

... آنگاه فرمود: همانا «جفر» در نزد ما است و مردم چه مى‏دانند «جفر» چيست؟

عرض كردم: جفر چيست؟ فرمود: مخزنى از چرم است كه علم پيامبران و اوصياء و دانشمندان گذشته بنى‏اسرائيل در آن وجود دارد.

... آنگاه فرمود: و ان عندنا لمصحف فاطمه(س) و ما يدريهم ما مصحف فاطمه(س)؟ (14)

همانا مصحف فاطمه(س) در نزد ما است و مردم چه مى‏دانند كه مصحف فاطمه(س) چيست؟

ابوعبيده حذاء مى‏گويد: ابوجعفر - امام محمدباقر(ع) - خطاب به من فرمود: اى ابا عبيده! كسى كه نزد او شمشير رسول الله، زره، پرچم برافراشته‏اش و مصحف فاطمه(س) باشد، چشم روشنى دارد.

راوى نقل مى‏كند در محضر امام صادق(ع) بودم كه جمعى از محدثان نيز در مجلس حضور داشتند يكى از محدثان (15)
خطاب به امام عرض كرد: قربانت گردم! عبدالله بن‏حسن (16) در باره امامت و خلافت مى‏گويد: اين منصب از آن ماست و
به ديگران نخواهد رسيد! امام صادق(ع) پس از سخنانى فرمود: چه شگفت‏انگيز است از عبدالله! مى‏پندارد كه پدرش
على(ع) امام نبوده؟ ولكن به خدا قسم (در حالى كه با دست‏به سينه‏اش اشاره مى‏كرد) اسرار نبوت و نيز شمشير و زره
رسول الله در نزد ما است. «و عندنا و الله مصحف فاطمة‏» به خدا قسم مصحف فاطمه(س) در نزد ما است. (17)

مصحف فاطمه(س) قرآن نيست

برخى از نااهلان و يا مغرضان بر شيعه خرده گرفته‏اند كه شيعيان قرآن ديگرى تراشيده‏اند! و ممكن است در عصر حاضر نيز چنين اتهاماتى را وارد كنند و ناآگاهانه به باد انتقاد بگيرند. اين انتقادهاى نابخردانه و اهانت‏هاى ناروا ممكن است از چند چيز نشات گيرد:

الف: عدم رجوع به متون و منابع حديثى و جوامع روايى شيعى و ناآگاهى و عدم اطلاع از اينكه تشيع كه قائل است زهراى مرضيه(س) داراى كتاب و مصحف بوده است مقصود چيست؟

ب: عناد و لجاجت‏با انديشه‏هاى اسلام ناب و باورهاى اعتقادى و معارف كه از طريق امامان معصوم(ع) اين حجت‏هاى خدا در روى زمين در اختيار انسانها گذارده شد.

ج: ذهنيت و تصورى كه پس از رحلت پيامبر اسلام(ص) در اذهان مسلمانان حتى اصحاب و ياران پيامبر از كلمه «مصحف‏» بود. چرا كه «مصحف‏» بيشتر به نوشته‏هايى از آيات قرآن اطلاق مى‏شد و در آن زمان مصحفهاى متعددى وجود داشت و شخصيتى كه داراى مصحف بود به همو نسبت مى‏دادند مثل اينكه مى‏گفتند مصحف على(ع) به اعتبار اينكه مولا على(ع) داراى مصحف بود. البته هم‏اكنون نيز تعبير «مصحف شريف‏» به قرآن مجيد شهرت بسيار دارد.

گرچه چنين استعمالى در آن زمان شهرت فراوان داشت ولى اين‏طور نبوده كه مصحف تنها به نوشته‏هاى آيات قرآن گفته شود بلكه نظرشان به معناى لغوى مصحف بوده چرا كه به مجموعه صحيفه‏هاى نوشته شده بين دو جلد كه به صورت كتاب درآمده باشد مصحف يا مصحف مى‏گويند. (18)

بنابراين به مجموعه صحيفه‏ها و نوشته‏هايى كه در موضوعات و مطالبى غير از آيات قرآن نوشته شده باشد مصحف اطلاق مى‏گردد و مصحف فاطمه(س) به همين اعتبار است.

ابوبصير مى‏گويد: در محضر امام صادق(ع) بودم و پرسيدم:

و ما مصحف فاطمه؟ قال: مصحف فيه مثل قرآنكم ثلاث مرات، و الله ما فيه من قرآنكم حرف واحد. (19)

مصحف فاطمه چيست؟ فرمود: مصحفى است‏سه برابر قرآن كه در دست‏شما است، ولى به خدا قسم حتى يك حرف از قرآن شما هم در آن نيست.

اين حديث آشكار مى‏سازد كه مصحف فاطمه(س) از نظر كميت و حجم سه برابر قرآن است ولى از نظر محتوا و مطالب حتى يك حرف از ظاهر قرآن هم در آن وجود ندارد.

علامه مجلسى در توضيح اين حديث مى‏نويسد: ممكن است كسى اين شبهه را كند كه در احاديث‏بسيارى وارد شده قرآن همه احكام را در بردارد و نيز مشتمل بر حوادث و گزارشهاى حال و آينده تاريخ است. پس مصحف فاطمه در پى چه چيزى است و اين حديث چگونه معنا مى‏شود؟

در پاسخ شبهه مى‏گويد: آرى قرآن چنين است ولى ممكن است منظور از مصحف معانى و تاويلاتى باشد كه ما از قرآن نمى‏فهميم نه معناى ظاهرى كه از الفاظ درك مى‏كنيم و مى‏فهميم. لذا مقصود از قرآن شما همان الفاظ ظاهرى قرآن است كه در مصحف فاطمه(س) وجود ندارد. (20)

البته احاديثى كه در آينده ذكر خواهد شد مطالب و موضوعات موجود در مصحف فاطمه را تا حدودى روشن مى‏سازد.

محمد بن‏مسلم از امام باقر و يا از امام صادق(ع) چنين نقل كرده است:

«و خلفت فاطمة مصحفا ما هو قرآن ولكنه كلا

- حديث لوح فاطمه (س) و نكته هايى در شرح آن

حديث لوح فاطمه (س) و نكته هايى در شرح آن

حسين على تركمانى

در كتاب كمال الدين و تمام النعمة (باب 28) از محدث حليل القدر «ابو جعفر محمدبن على بن حسن بن بابويه قمى» مشهور به شيخ صدوق (م.381هـ) رواياتى درباره لوح حضرت زهرا(س) آمده است كه در آن لوح به نام و تعداد امامان(ع) اشاره شده است.1 در اين مقالْ سه حديث را يادآور مى شويم و سپس به توضيح حديث لوح مى پردازيم.

حديث اول

در روايت اول بر اساس نقل ابو بصير چنين گزارش شده است:
«امام صادق(ع) فرمود: پدرم محمدبن على الباقر(ع) روزى به جابربن عبدالله انصارى گفت: جابر! سخنى با تو داشتم چه موقع فارغ بال مى شوى تا درباره موضوعى با تو سخن گويم؟ جابر به حضرت عرض كرد: هر وقت شما اراده كنيد.»
فرصتى پيش آمد و امام با جابر خلوت نمود و به گفتگو پرداختند. در اين گفتگو امام از جابر خواست تا آنچه را كه در جريان مشاهده لوحى كه در دست جده اش حضرت فاطمه(س) ديده بود براى او بازگو كند و او را از آنچه حضرت فاطمه(س) از مطالب مكتوب در لوح به او خبر داده، آگاه كند.
جابر پاسخ داد: «شهادت مى هم كه روزى در ايام حيات رسول الله(ص) مادرت فاطمه(س) را ملاقت كردم تا ولادت حسين [بن على(ع)] را به او تبرك بگويم كه در دستان آن بانوى بزرگ، لوح سبزينه را ديدم كه گمان كردم زمرّد است؛ در آن لوح، كتاب سفيدى را كه به درخشندگى خورشيد بود مشاهده كردم. به آن حضرت عرض كردم: پدر و مادرم فداى تو باد! اين لوح چيست [و از كجا آمده است]؟
فاطمه(س) فرمود: «اين لوحى است كه خداوند ـ عزوجل ـ آن را به رسولش محمد مصطفى(ص) اهدا نمود. در اين لوح نام پدر و همسر و فرزندانم [حسن و حسين(ع)] و نام اوصيا و امامانى كه از نسل فرزندم [حسن(ع)] هستند ذكر شده است. پدرم رسول الله (ص) آن را به من بخشيده است تا با نگاه كردن در آن دلم شاد شود».
جابر آنگاه ضافه نمود: «سپس مادرت فاطمه(س) آن لوح را در اختيار من قرار داد سپس آنچه در لوح نوشته شده بود خواندم و نسخه اى از آن را در ذهن نگاه داشتم [يا از روى آن نوشتم]».
امام صادق(ع) در ادامه روايت مى فرمايد:
«آنگاه پدرم به جابر فرمود: جابر! آيا آن نسخه هنوز هم در دست توست؟ آيا آن را بر من عرضه مى كنى؟ جابربن عبدالله گفت: آرى. آنگاه پدرم با جابر همراه شد تا به منزل جابر رسيدند. جابر صحيفه اى از پوست نازك آورد، آن را گشود و به رؤيت پدرم رسانيد. پدرم به جابر فرمود: جابر! حال به صحيفه اى كه در نزد توست بنگر تا براى تو از حفظ بخوانم. جابر به نسخه اى كه در دستش بود، نگريست پدرم تمام مطالب صحيفه را از حفظ براى جابر خواند. سوگند به خدا حرفى از كلام امام با حرفى از صحيفه اى كه در دست جابر بود مخالف نبود.
پس از آنكه قرائت امام به پايان رسيد جابر گفت: خداى بزرگ را شاهد مى گيرم كه آنچه در صحيفه نزد فاطمه(س) ديدم همين بود كه شما خوانديد، اما متن اين لوح طبق نقل چنين است:

بسم اللّه الرحمن الرحيم
اين كتابى است از سوى خداوند شكست ناپذير و حكيم به محمد[ص] نور و فرستاده خدا و حجاب، دليل و آيت او در زمين. اين نوشته توسط جبرئيل امين از جانب رب العالمين آورده شد.
اى محمد[ص] اسماء الهى را بزرگ شمار، نعمتهايم را شكرگزار باش، هرگز نشانه هايم را انكار نكن. من پروردگار و معبود جهانيانم و جز من خدايى نيست؛ درهم كوبنده جباران و خوار كننده ستمگران و حسابرس روز جزايم. من همان الله و معبود شمايم كه جز من الله و معبودى نيست. هر كه به فضل كسى جز من اميدوار باشد يا از چيزى جز عدل الهى خوف داشته باشد، او را به عذابى سخت گرفتار خواهم ساخت كه احدى از جهانيان آن را نچشيده است. سپس فقط مرا پرستش كن و بر من توكّل نما. من هيچ رسولى را مبعوث نكردم و رسالت او را تكميل ننمودم و دوران تبليغ و رسالت او را به پايان نرساندم مگر اينكه براى او وصى يى قرار دادم.
[اى محمد(ص)] تو را بر تمام پيامبران برترى بخشيدم؛ وصىّ تو را نيز بر تمام اوصيا برترى دادم. سپس از وصىّ و جانشينت، تو را به وجود دو فرزند دلاور، حسن و حسين گرامى داشتم. بعد از پايان دوره [حيات و امامت] پدرش [على (ع)] حسن را معدن علم خود و حسين را نگهبان و حافظ وحى خود قرار دادم؛ نعمت شهادت را به حسين بخشيدم و او را بدين سبب گرامى داشتم و براى او سعادت خواستم. حسين با فضيلت ترين كسى است كه شهيد گشت و در بين شهيدان بالاترين درجه و مقام را داراست؛ امامت و توحيد تمام و كمال را با او همراه كردم، حج بالغه خود را نزد او قرار دادم؛ بر اساس [رضايت و غضب] اهل بيت و عترت او پاداش مى دهم و طالحان و بدكاران را به سزاى اعمال خوش مى رسانم.
اولين فرزند و عترت حسين[ع]، [على] سرور پرستندگان و زينت دوستان من است. پس از او فرزندش كه شبيه و همنام جدش است محمد، شكافنده علم الهى و معدن حكمت اوست. بزودى ترديد كنندگان [در حقانيت] جعفربن محمد هلاك خواهند شد؛ هركس به او [و مكتب او] باز گردد، گويى به من [و دين من] باز گشته است.
سخن حق از من است: سوگند مى خورم كه منزلت دانش جعفربن محمد [و هر آن كه بر او ايمان آورد] را گرامى بدارم؛ محبت و عشق به او را در دل دوستان، شيعيان، پيروان و يارانش قرار خواهم داد، سپس فتنه كور و سياه گمنامى و تقيه را از برابر امام موسى[ع] كنار خواهم زد؛ چرا كه سير فرمان و اطاعت الهى هرگز منقطع نخواهد شد و حجت و دليل من از ديد مردم پنهان نخواهد ماند و دوستانم هرگز تيره بخت نخواهند گرديد.
[اى محمد به خلق بگو] اگر كسى يكى از حُجج مرا انكار كند، نعمتى را كه داده ام انكار نموده است و هر كه آيه اى از كتابم را تغيير دهد بر من تهمت بسته است. واى بر افترا زنندگانِ انكارگر، آن زمان كه دوران امامت بنده و دوست و برگزيده ام موسى [بن جعفر(ع)] به پايان رسد.
آگاه باشيد! هر كه هشتمين حجت مرا دروغ شمارد، گوئى همه اولياى مرا انكار نموده است. علىّ [بن موسى(ع)] دوست و ياور من [و رهبر شما] است و من ثِقل علم و عصمت و صفات نبوت را در او قرار مى دهم؛ توان او را در پاسدارى از آن مى آزمايم؛ عفريت ستمگر و متكبر او را مى كشد و در شهرى كه عبد صالح ذوالقرنين ساخت دفن مى شود.
سخن حق آن است كه من بگويم: ديدگان موسى را با تولد فرزندش محمد و خليفه و جانشين پس از او روشنى بخشم. محمد [بن على بن موسى الرضا(ع)] وارث علم و دانش من و معدن حكمت و جايگاه راز من و حجّت من بر بندگانم است. بهشت را جايگاه او قرار دادم و او را شفيع هفتاد نفر از افراد خانواده [منسوبان او] كه جهنم بر آنان واجب شد قرار دادم [پس از او] فرزندش على[بن محمدبن على بن موسى الرضا(ع)] دوست و ياورم را سعادتمند كردم؛ او امانت دار وحى من خواهد بود؛ از صُلب او، حسن [بن على بن محمد] را بر خواهم آورد كه دعوت كننده مردم به راه خدا و نگاهبان علم الهى است. آنگاه [پس از او] حجت خويش را با آمدن فرزندش [قائم آل محمد(ع)] كه رحمت واسعه براى جهانيان است تكميل خواهم نمود. قدرت و كمال موسوى، عظمت و نور عيسوى و صبر ايوب همه را در او مى بينيد؛ او در زمانى خواهد آمد كه دوستان من خوار شده و چون مغولان و ديلميان مشرك، سرافكنده گشته و به آتش كشيده مى شوند، سرهاى آنان به عنوان هديه به اطراف و اكناف فرستاده مى شود و ترسان و لرزان مى شوند، زمين از خون آنان رنگين مى شود و هلاكت و فرياد و شيون در بين زنانشان همه گير مى شود.
آنان بحقيقت حجّت و اولياى من در زمين خواهند بود. به واسطه اينان هر فتنه كور و سياه را از خلق دور خواهم ساخت و با آنها حركتهاى ظريف و پنهان [معاندان دين الهى] كشف مى شود و قيد و بندها و زنجيرهاى بندگى از دوش خلق برداشته مى شود. صلوات و رحمت خداوند بر آنان باد! اينان همان هدايت يافتگانند».

حديث دوم

در روايت دوم بخشى از مضمون حديث اول توسط امام باقر(ع) براى جابر جعفى نقل شده كه آن امام همام به نقل از جابربن عبدالله انصارى چنين مى فرمايد:
« جابربن عبدالله انصارى گفت: روزى به منزل مولايم فاطمه(س) واردشدم پيش او لوحى ديدم كه از شدت روشنايى آن، چشم خيره مى شد. در آن لوح نام دوازده نفر به چشم مى خورد. سه اسم روى لوح، سه اسم داخل لوح، سه اسم در پايان لوح و نام سه نفر ديگر در كنار لوح بود.
به آن حضرت عرض كردم: «اينان نام چه كسانى است»؟ آن حضرت فرمود: «اينها نامهاى اوصيا [پيامبر(ص)] است. اولين آن نام پسر عمويم ويازده نفر ديگر نام فرزندانم است كه آخرين آنان قائم [آل محمد(ع)] است». آنگاه جابر اضافه كرد كه در آن لوح نگريستم در سه جاى آن نام محمد، محمد، محمد را ديدم و در چها جاى ديگر آن نوشته شده بود: على، على، على، على.

حديث سوم

شيخ صدوق به نقل از اسحاق بن عمار حديثى از امام صادق(ع) نقل مى كند كه:
«امام خطاب به وى فرمود: اسحاق، آيا ميل دارى تو را بشارتى دهم؟ اسحاق گفت: جانم فداى تو باد اى فرزند رسول خدا، آرى، دوست دارم خبر را بشنوم.
حضرت فرمود: نزد ما صحيفه اى است كه با املاى رسول خدا(ص) و خط اميرالمؤمنين على(ع) نوشته شده است. درآن صحيفه چنين آمده است:
بسم الله الرحمن الرحيم، هذا كتاب من اللّه العزيز الحكيم،…آنگاه حديث را تا پايان طبق شرحى كه در حديث اول آمد، ذكر نمود.

توضيح حديث:1 ـ حديث لوح از معروفترين احاديث شيعه است كه محدثان با استناد به آن مطالب قابل توجهى را اثبات نموده اند از جمله:

الف ـ شيعه در زمان حيات پيامبر(ص) به نگارش و تدوين حديث اهتمام ورزيد، نخستين كتاب حديث كه در تاريخ حديث شيعه شكل گرفت بنا به اظهار برخى محدثان، حديث لوح فاطمه(س) و پس از آن مصحف فاطمه(س) و پس از آن صحيفة الجامعة على(ع) است. اين در حالى است كه اهل تسنن به دلايلى از جمله نشر احاديث بى پايه اى مبنى بر ممنوعيت كتابت حديث در زمان پيامبر(ص) در قرن اول هجرى، از نگارش حديث خوددارى نمودند و با روى كار آمدن عمربن عبدالعزيز (98 ـ 101 هـ) اجازه كتابت و تدوين حديث به آنان داده شد.
از صحيفه جامعه اميرالمؤمنين(ع)، كتاب على(ع)، صحيفه فاطمه(س) و حديث لوح كه از نخستين آثار منظوم و مكتوب حديث در تاريخ اسلام است، در منابع مهم حديثى شيعه و اهل سنّت نام برده شده است:
ـ بصائر الدرجات فى المقامات و فضائل اهل البيت، ابوجعفر محمد بن حسن بن فروخ صفار (م 290 هـ)، تصحيح، ميرزا محسن كوچه باغى، [بى جا]، ص135 ـ 170؛ فضائل اهل البيت المسمى بـ بصائر الدرجات، محمد بن حسن صفار، تصحيح: كوچه باغى، بيروت، مؤسسة النعمان، ص138 ـ 170،
ـ كتب اربعه:2
الكافى، محمد بن يعقوب كلينى (م329هـ)،
من لايحضره الفقيه، ابو جعفر محمد بن على بن بابويه قمى شيخ صدوق ـ (م381 هـ)،
تهذيب الاحكام فى شرح المقنعة للشيخ المفيد، ابوجعفر محمد بن حسن طوسى (م 460 هـ)،
الاستبصار فيها اختلف من الاخبار، شيخ طوسى.
ـ رجال النجاشى، ابوالعباس احمد بن على نجاشى (م450 هـ)، تحقيق: سيد موسى شبيرى زنجانى، قم، انتشارات اسلامى، ص360.
ـ منابع حديثى اهل سنّت:3
مسند احمد بن حنبل (م241هـ)،
صحيح بخارى (م256 هـ)،
سنن ابن ماجه (م275 هـ)،
سنن ابى داود (م275 هـ)،
سنن نسايى (م303 هـ).
در اصول كافى4 روايتى است كه گزارش مى دهد، اصحاب امام صادق(ع) از آن حضرت درباره مصحف فاطمه(س) سؤال مى كنند و امام وجود آن را تاييد مى كند و درباره آن سخن مى گويد.

ب . راوى حديث لوح، جابر بن عبداللّه انصارى است كه پس از رؤيت حديث در نزد فاطمه(س) از روى آن نسخه اى نوشت و همانطور كه قبلاً بيان شد براى امام باقر(ع) نقل نمود.5

2 ـ درباره نابينا بودن جابر بن عبدالله و چگونگى رؤيت حديث لوح و استنساخ آن، مصحح كتاب كمال الدين و تمام النعمه جناب استاد على اكبر غفارى توضيحى به شرح زير دارد:
بايد اظهار داشت جابر پس از زيادت اربعين در مدينه به ملاقات امام محمد باقر(ع) رسيد. گفته شده است جابر هنگام زيارت اربعين نابينا بوده چگونه امكان داشت حديث لوح و صحيفه فاطمه(س) را ببيند.

در اين باره دو پاسخ مطرح مى شود:

يك . جريان رسيدن جابر به مزار امام حسين(ع) و سراسيمه شدن او و افتادن او برقبر حسين بن على(ع) كه عطيه، يار و همراه دانشمند جابر تعريف نموده، هيچ گونه دلالتى بر نابينايى جابر نمى كند بلكه دلالت بر آن دارد كه جابر بر اثر حزن و اندوه كه در شهادت امام حسين(ع) بر او عارض شده و گريه هاى فراوانى كه بر اين مصيبت نمود ـ خصوصاً هنگام تلاش و جستجو به دنبال كشف مزار حسين(ع) ـ چشمان او اشك آلود و تار شده، به گونه اى كه اطراف خودرا دقيق نمى ديد.

دو . اگر خبر نابينا بودن جابر صحت داشته باشد، نابينايى در اواخر عمر او انفاق افتاد و هنگام تشرف به حضور صديقه طاهره فاطمه الزهراء(س) بينا بوده است و صحيفه را ديده و از حضرت درباره مطالب آن سؤال نموده و آن را نوشته است.

3 ـ جابر در سن نود و چهار سالگى بين سالهاى 74 تا 78 هجرى در مدينه وفات يافت.
ابن قتيبه فوت او را در سال 78، ابن سعد فوت جابر را به سال 73 و ابن عبدالبر به سال 74 و به روايت ديگر سال 77 گزارش نموده است. در هر حال فوت جابر قبل از وفات امام محمد باقر(ع) بوده است. ولادت امام صادق(ع) سال 83 هجرى و وفات امام باقر(ع) سال 114 هجرى بوده است.
جابر از آخرين اصحاب پيامبر(ص) بود كه عمر طولانى يافت و با علم غالب مى توان وفات او را پس از فوت ديگر اصحاب پيامبر(ص) دانست.

4 ـ در ظاهر چنين به نظر مى رسد كه امام باقر(ع) تا قبل از ملاقات جابر و استماع حديث لوح از جابر، از وجود اين حديث بى اطلاع بوده، امّا همان طور كه در پايان حديث تصريح دارد، امام به جابر فرمود:
يا جابر انظر انت فى كتابك لاقرأة انا عليك، فنظر جابر فى نسخته فقرأ عليه ابى (ابو جعفر محمد بن على بن الحسين) فوالله ما خالف حرف حرفاً.نكته ديگر آنكه صحيفه فاطمه(س) و صحيفه جامعه اميرالمؤمنين(ع) به عنوان ميراث امامت پس از شهادت اميرالمؤمنين(ع) در اختيار امام حسن(ع) و سپس در اختيار امام حسين(ع) و آنگاه دست بدست در اختيار ائمه بعد قرار گرفت و در موارد ضرورى، ائمه هنگام نقل حكم خاصى آن را مى گشودند و جواب پرسشهاى اصحاب خود را مى دادند. گفته شده است كه طول صحيفه جامعه هفتاد ذراع (سى و سه متر) و ضخامت آن در هنگام بسته بودن و پيچيده بودن باندازه ضخامت ران شتر دو كوهانه بوده است.6
قطعاً امام باقر(ع) از حديث لوح اطلاع داشته و علاوه برآن حضرت، جابر نيز افتخار استماع ونقل حديث لوح را به دست آورد و قطعاً به عنوان دليلى روشن در تأييد امامت ائمه اطهار(ع) مسلمانان آن دوره را از مضمون آن آگاه ساخته است.

5 ـ مهمترين موضوعاتى كه حديث لوح، به آن دلالت دارد عبارت است از:
1 . تنصيص به امامت ائمه اثنى عشر(ع).

2 . پيش بينى برخى حوادث كه همزمان با حيات ائمه اتفاق خواهد افتاد. از جمله علم امام، چگونگوى شهادت امام، محل شهادت امام و نوع برخوردهاى مخالفان و معاندان با امام.

3 . توصيف خصوصيات ظاهرى و معنوى امام مهدى(عج) و بيان وضعيت سياسى، اجتماعى و فرهنگى عصر ظهور و نيز وقايع و اصلاحات اجتماعى كه پس از ظهور آن حضرت اتفاق خواهد افتاد.

4 . تمام امامان روح واحدى هستند در كالبدهاى مختلف. اهداف آنان منطبق بر يكديگر و عالى ترين مقصد آنان سعادت بشر از طريق پرستش صحيح خداى واحد و بكار بستن عقل و درايت به منظور بهبود وضعيت زندگى و رسيدن به كمال است، هرچند روش هاى عملى آنان به دليل تنوّع و تفاوت شرايط و مقتضيات زمان و ملكان متفاوت بوده باشد. لذا راه سعادت در پذيرش امامت هر دوازده امام معصوم است. توقف بر يكى از ائمه به معناى انكار و ناديده گرفتن بقيه ائمه خواهد بود و حتى انكار امام متوقه عليه رانيز بدنبال خواهد داشت. در حديث لوح مى فرمايد:
اِنَّ المكذّب بالثامن مكذّب بكلِّ اوليائى.
5 . اكمال سلسله جليله امامت به وجود حضرت حجت(ع) است و لذا فرموده است:
ثم اكمل ذلك بابنهِ رحمة للعالمين عليه كمالُ موسى وبهاءُ عيسى وصبرُ ايوبٍ…كمال هر چيزى رسيدن به مرحله اى از رشد و تعالى است كه در آن غرض اصلى آن موجود تحقق يابد، مثلاً اين آيه شريفه كه: «عذاب كامل بدكاران در روز رستاخيز داده مى شود»7، اين نكته را را خاطر نشان مى سازد كه كمال عقوبت در قيامت است، همان طور كه كمال پاداش صالحان در قيامت است.
براساس توضيح فوق، تحقق اهداف اصلى امامتِ تام ائمه در امامت حضرت مهدى(عج) خواهد بود؛ همان طور كه امامت حضرت اميرالمومنينِ على(ع) اكمال رسالت رسول اللّه(ص) است: اَلْيومَ اكملتُ لكُم دينكم واَتْمَمْتُ عليكم نعمتى…؛8 چنانكه مى دانيم مفسّران و مورخان بسيارى از عامه و خاصه نزول آيه فوق را در واقعه حجة الوداع و معرفى امام على (ع) به عنوان وصى و خليفه پيامبر و امام مسلمانان مى دانند.
امامت حضرت مهدى(ع) چه در غيبت صغرا و چه در غيبت كبرا، تكميل كننده و به ثمر رساننده امامت يازده امام پيشين(ع) است.

6 . امامت حضرت مهدى(عج) فقط مخصوص مسلمانان يا شيعيان نيست بلكه امامت آن حضرت رحمت گسترده اى است كه همه مردم را فرا مى گيرد. در حديث لوح از وجود آن حضرت به رحمه للعالمين تعبير شده است و در سايه حكومت و امامت ايشان همه مستضعفان به حقوق خود مى رسند؛ حق همه افراد از غاصبان ستانده و به ايشان بازگردانده مى شود:
المُلكُ يَوْمَئذٍ الْحَقُّ لِلرَّحمنِ.
7 . حديث لوح را علاوه بر شيخ صدوق، شيخ كلينى در كافى، نعمانى درالغيبة، علامه مجلسى در بحار الانوار و ديگران نيز نقل كرده اند.

8 . هنگامى كه جابر بن عبدالله چگونگى رنگ صحيفه اى را كه نزد فاطمه(س) بود، براى امام باقر(ع) توصيف مى كرد گفت:
و رأيتُ فى يدها لوحاً اخضر ظننتُ اَنَّهُ مِنْ زُمُرُّدٍ.فيض كاشانى در كتاب شافى پس از نقل حديث لوح، در تعريف كلمه اخضر مى گويد:
لوح اخضر از عالم ملكوت برزخى رسيده بود و سبز بودن رنگ لوح كنايه از سفيد و روشن بودن نور عالم جبروت و آميخته شدن به رنگ سياه عالم ماده يا عالم شهادت است، امّا نوشته هاى اين لوح، سفيد است، زيرا اين نوشته ها از عالم اعلى كه نور محض است فرستاده شده بود.9

9 . در آغاز حديث لوح وجود شريف پيامبر اكرم(ص) توصيف به حجاب شده است:
هذا كتاه من اللهِ العزيز الحكيم لِمحمَّدٍ نبيّهِ ونورهِ وحِجابِه وسفيره…علامه مجلسى درباره حجاب بودن پيامبر(ص) توضيحى دارد:
كلمه و وصف «حجاب» از اين جهت بر رسول الله(ص) اطلاق شده است كه آن حضرت واسطه بين خداوند و خلق بوده است، يا به اين اعتبار كه رسول الله(ص) داراى دو مقام و وجهه بود: مقامى نزد خداوند و مقامى نزد مردم.10

10 . در متن حديث لوح آمده است:
فَمَن رجا غيرَ فضلى او خافَ غيرَ عدلى عَذَّبْتُهُ عَذاباً لا اُعذِّبُهُ احداً من العالمين .از عبارت غير فضلى دو مطلب متفاوت قابل برداشت است. اول: به فضل كسى جز خدا اميدوار بودن؛
دوم: به جز فضل خدا به ديگر صفات الهى اميدوار بودن.
از ظاهر لفظ چنين بر مى آيد كه برداشت اول صحيح باشد كه در آن صورت نتيجه اميد به فضل ديگران، باعث عذاب الهى ونافرجامى و ناكامى در تحقق اهداف عالى زندگى است. امّا بيانى از علامه مجلسى نقل شده است كه مطلب دوم را صحيح مى داند. از بيان او چنين استنباط مى شود كه پاداشى كه خداوند به انسان مى دهد دو نوع است: اوّل ثوابى كه نتيجه عمل آدمى است؛ دوم پاداشى كه ارتباط به عمل آدمى ندارد و ناشى از فضل الهى است. ثوابى را كه ناشى از فضل الهى است، نمى توان حتى يك دهم مكافات عمل خود خواند و اگر معيار ثواب و عقاب الهى را فقط عمل آدمى فرض كنيم، استحقاق هيچ گونه پاداشى كه نتيجه فضل خدا بر او باشد، موجود نيست بلكه اگر پاداشى هست همان است كه براى اعمال خود ستانده است. پس بايد پذيرفت كه بخش زيادى از پاداش الهى بر بندگان، از منبع پر فيض فضل الهى است هر چند خداوند ضرورتاً مطابق وعده و وعيدى كه به بندگان داده آنها را ثواب و عقاب مى دهد، مع الوصف بايد پذيرفت وعده ها و وعيدهاى او نيز برخاسته از فضل اوست. با اين توضيح، هر چند از ظاهر لفظ حديث چنين بر مى آيد كه منظور، اميدوار شدن به فضل كسى جز خداوند سبحان است، امّا بايد دانست كه اميدوار شدن به فضل ديگران جز فضل خدا، مستحق عذاب و عقاب نيست، اگر چه از ظاهر الفاظ حديث چنين برداشت شود.
امّا اينكه فرمود او خاف غير عدلى، مؤيد مطلب پيشين است و از آن چنين استنباط مى گردد كه خوف بندگان از خداوند در واقع خوف از عدل الهى است و براساس عدل او مجازات طبيعى ـ كه نتيجه عمل انسان است ـ بر انسان سنگين خواهد بود و اگر خداوند به عدل خود اعمال بندگان را محاسبه نمايد، كار بر آنان بسيار سخت و تنگ خواهد آمد، لذا شايسته است بيشترين و بلكه تمام هراس آدمى از عدل خداوند باشد و به فضل او اميدوار گردد.

11 . در متن حديث و در توصيف حسين بن على(ع) آمده است: … جَعَلْتُ كَلِمَتىِ التّامَّةِ معه، طبق روايتى كه از امام على بن موسى الرضا(ع) رسيده منظور از كلمة تامة، امامت است.11
قرآن، تولد شگفت انگيز عيسى(ع) از مريم(س) را به فرمان الهى نسبت مى دهد و در توصيف عيسى(ع) مى فرمايد:
مُصدقاً بِكلمةٍ مِن اللّه12و در جاى ديگر فرمود:
… انما المسيحُ عيسىَ ابنُ مريمَ رسولُ اللهِ وَكَلِمَتُهُ الْقيها الى مريمَ وروه منه…13و درباره حضرت ابراهيم(ع) مى فرمايد:
وَجَعَلَها كلمةً باقيةً فى عقبهِ.14در توضيح اين آيه صاحب مجمع البحرين15 حديثى نقل مى كند كه در آن منظور از كلمة باقية، امامت و منظور از عقبه، نسل و فرزندان حسين بن على(ع) دانسته شده است؛ اين امامت تا قيامت ادامه دارد و كسى حق اعتراض نخواهد داشت كه چرا امامت در نسل حسين بن على(ع) نهاده شده نه نسل حسن بن على(ع)،زيرا خداوند در انجام افعالش حكيم است:
لايُسأل عما يَفْعَل وَهُمْ يُسْئَلُونَ.16كلمة تامة يعنى «تمام و كمال از هر چيزى» و عبارت جَعَلْتُ كلمتى التامة فى عقبهِ، يعنى: «امامت را به طور تمام و كمال در نسل حسين بن على(ع) قرار دادم.»

12 . منظور از ذوالقرنين در عبارت: يُدْفَن فى المدينة التى بناها العبد الصالح ذوالقرنين به احتمال زياد، كورش كبير است. ومنظور از سرزمين، سرزمين ايران (طوس) است.
البته در اينگونه مقايسه هاى تاريخى و بويژه درباره قصص قرآن، با قاطعيت نمى توان تعيين مصداق كرد اما چنانچه ملاحظه مى شود… نظريه اى كه مراد از ذوالقرنين قرآن، كورش كبير باشد، نظريه اى معقول و محتمل الصدق است.17

6 ـ حديث لوح از طرق مختلف و با اندك اختلاف در بعضى الفاظ، در جوامع و مجامع حديث نقل شده است، نگارنده در انتخاب طريق، سندى را كه شيخ صدوق تا امام صادق(ع) ثبت نموده، انتخاب كرده و آن چنين است:

قال: حدثنا ابى و محمدبن موسى بن المتوكل و محمدبن عليّ ماجيلويه واحمد بن على بن ابراهيم والحسن بن ابراهيم بن ناتانه واحمدبن زياد الهمدانى ـ رضى اللّه عنهم ـ قالوا:
حدثنا على بن ابراهيم، عن ابيه ابراهيم بن هاشم، عن بكربن صالح، عن عبدالرحمن بن سالم، عن ابى بصير، عن ابى عبداللّه ـ عليه السلام ـ قال: قال ابى لجابربن عبداللّه الانصارى: …

پی نوشتها

1 . كمال الدين و تمام النعمة، شيخ صدوق، تصحيح: على اكبر غفارى، قم، انتشارات اسلامى، ص308 ـ 313؛ همان، تصحيح: حسين اعلمى، بيروت، مؤسسة الاعلمى، ص290 ـ 297 و نيز نك: الكافى، چاپ تهران، ج1، ص527، ح3 و ص532، ح9؛ من لايحضره الفقيه، انتشارات اسلامى، ج4، ص180، ح5408

2 . از كتب اربعه بنگريد به المعجم المفهرس لاحاديث الكتب الاربعة، ذيل ماده هاى: فالجامعة، الصحيفة، مصحف، كتاب على، لوح؛ و نيز برنامه هاى رايانه اى.
براى نمونه از ماده «كتاب على»، نك: الكافى، چاپ تهران، ج1، ص41، ح1 و ج2، ص136، ح22 و ج3، ص175، ح6 و ج4، ص340، ح7 و ج5، ص135، ح5 و ج6، ص202، ح1 و ج7، ص40، ح1 و2؛ من لايحضره الفقيه، تصحيح: على اكبر غفارى، قم، انتشارات اسلامى، ج2، ص338، ح2614 و ج3، ص329، ح4176 و ج4، ص74، ح5148؛ تهذيب الاحكام، تصحيح: سيد حسن موسوى خرسان، بيروت، دارصعب ـ دارالتعارف، ج1، ص227، ح38 و ج2، ص383، ح250؛ الاستبصار، تصحيح: محمد جعفر شمس الدين، بيروت، دارالتعارف، ج1، ص472، ح7 و ج2، ص203، ح3 و ج3، ص108، ح5 و ج4، ص59، ح3 و 5؛ برنامه رايانه اى كتب اربعه(نور)، عبارت «كتاب على» را در يكصدوسى مورد نشان مى دهد.

3 . درباره صحيفه اميرمؤمنان(ع) در منابع اهل سنّت، بنگريد به: فصلنامه علوم حديث، ش3، بهار 76، ص41، مقاله: صحيفه اميرمؤمنان(ع) و نيز نك: سنن ابن ماجه، كتاب الديات، شماره 2658

4 . اصول كافى، ج1، ص241

5 .براى كسب اطلاع بيشتر از نام و محتواى و كيفيت نگارش نخستين صحيفه هاى حديثى در زمان پيامبر(ص) و اميرالمؤمنين(ع) به مقاله تاريخ تدوين حديث، نوشته استاد على اكبر غفارى در پايان كتاب تلخيص مقباس الهداية، مراجعه شود.

6 . اصول الكافى، دار التعارف، ج1، ص295

7 . نحل، آيه25

8 . مائده، آيه 3

9 . به نقل از پاورقى كتاب الغيبة، نعمانى، ص62

10 . بحارالانوار، ج36، ص198

11 . نك: مقدمه تفسير مرآة الانوار.

12 . آل عمران، آيه 39

13 . نساء، آيه 171

14 . زخرف، آيه 28

15 . مجمع البحرين، ج6، ص155

16 . انبياء، 23

17 . فصلنامه بيّنات، ش14، ص105 ـ 109

در چه زمانى مصحف حضرت زهرا نازل شد؟

از سخنان اهل‏بيت عصمت و طهارت استفاده مى‏شود كه مصحف فاطمه بعد از رحلت رسول خدا كه فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام به شدت محزون بود، (در طول هفتاد و پنج روز مدت زندگى آن حضرت بعد از پدرش)، نازل شده است.
حضرت امام صادق عليه‏السلام در اين باره مى‏فرمايند:
ان فاطمه عليهاالسلام مكثت بعد رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله خمسه و سبعين يوما و كان دخلها حزن شديد على ابيها و كان ياتيها جبرئيل فيحسن عزاها على ابيها و يطيب نفسها و يخبرها عن ابيها و مكانه و يخبرها بما يكون بعدها فى ذريتها و كان على عليه‏السلام يكتب ذلك فهذا مصحف فاطمه.(1)
به يقين فاطمه عليهاالسلام بعد از پدرش تنها هفتاد و پنج روز در اين جهان زندگى كرد و در طول آن مدت غمها و غصه‏هاى زيادى را تحمل نمود.
جبرئيل در آن ايام به طور مرتب به حضور فاطمه عليهاالسلام نازل مى‏شد و او را در عزاى پدر تسليت مى‏گفت و از مقام و جايگاهش در آن سوى جهان با خبر مى‏ساخت و همچنين از اوضاع آينده‏ى دنيا و سرنوشت بچه‏هايش آگاه مى‏نمود و على عليه‏السلام آنها را مى‏نوشت و همه‏ى اينها مصحف فاطمه عليهاالسلام را تشكيل مى‏داد.
و در يك حديث ديگرى امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايند:
مصحف فاطمه ما فيه شى‏ء من كتاب اللَّه و انما هو شى‏ء القى عليها بعد موت ابيها. (2)
در مصحف فاطمه چيزى از آيات قرآن نيست، بلكه آن مصحفى است كه بعد از فوت پدرش به او داده شده است.
و بالاخره در حديث سومى از امام جعفر صادق مى‏خوانيم:
ان اللَّه تعالى لما قبض نبيه صلى اللَّه عليه و آله دخل على فاطمه عليهاالسلام من وفاته من الحزن ما لايعلمه الا اللَّه عز و جل فارسل اليه ملكا يسلى غمها و بحدثها فشكت ذلك الى اميرالمؤمنين عليه‏السلام فقال عليه‏السلام: اذا احسست بذلك و سمعت الصوت قولى لى فاعلمته بذلك فجعل اميرالمؤمنين يكتب كلما سمع حتى اثبت من ذلك مصحفا... (3) خداوند چون رسول خدا را قبض روح كرد، فاطمه‏ى زهرا از اين جهت به شدت محزون گشت كه جز خدا كسى از درد دل او خبر نداشت.
لذا ملكى را به سوى او فرستاد، تا وى را تسليت گفته و با او گفتگو كند.
فاطمه عليهاالسلام اين موضوع را به اطلاع على عليه‏السلام رسانيد، آن حضرت فرمود: هرگاه چنين احساس كردى مرا با خبر كن. بدين صورت فاطمه على عليه‏السلام را از آمدن ملك با خبر مى‏ساخت، و على عليه‏السلام گفتگوها را مى‏نوشت. از اين طريق مصحف فاطمه به وجود آمد. از اين احاديث استفاده مى‏كنيم كه مصحف فاطمه در طول هفتاد و پنج روز زندگى مصيبتبار فاطمه بعد از رحلت پدر بزرگوارش به تدريج نازل شده و اميرالمؤمنين آن را نوشته و به نام مصحف فاطمه عليهاالسلام نامگذارى گرديده است.
در مجموع، از مطالب استفاده مى‏كنيم كه مصحف فاطمه از جانب خدا توسط پيك وحى (جناب جبرئيل) به فاطمه عليهاالسلام القاء شده و اوضاع آينده جهان و اخبار غيبى در مورد سرنوشت فرزندان فاطمه عليهاالسلام و جنايات خلفا و پادشاهان ستمگر و ساير مسائل غير فقهى در آن به ثبت رسيده و آن كتاب جزو ودايع امامت، هم‏اكنون در محضر امام زمان- عجل اللَّه تعالى فرجه- مى‏باشد.

جامعه و جفر چيست؟

پيشوايان معصوم ما داراى علومى بودند، كه از قدرت ساير افراد خارج است و از جمله منابعى كه در دست آنان بود و از آنها در اين زمينه استفاده مى‏كردند عبارت بود از:
1- جامعه 2- جفر 3- مصحف فاطمه.

جامعه چيست؟
آنچه از روايات اهل‏بيت عليهم‏السلام استفاده مى‏شود؛ جامعه كتابى است بسيار مفصل كه جبرئيل امين آن را بر قلب مبارك رسول خدا نازل نموده و سپس آن حضرت همه‏ى آنها را بر اميرالمؤمنين املا فرموده و على عليه‏السلام نيز آن را نوشته، كه تمام وقايع جهان از اول تا آخر و احكام مورد نياز جامعه در برمى‏گيرد. اين كتاب به قدرى بزرگ و جامع است كه طول آن هفتاد ذراع و به عرض چرمهاى معمولى مى‏باشد. در اين زمينه توجه شما را به يك روايت از امام صادق عليه‏السلام جلب مى‏كنم:
قال الصادق عليه‏السلام: ان عندنا الجامعه، و قال ابوبصير: جعلت فداك و ما الجامعه؟ قال: صحيفه طولها سبعون ذراعإ؛ ّّ بذراع رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و املائه و حظ على بيمينه، فيها كل حلال و حرام و كل شى يحتاج الناس اليه حتى الارش فى الخدش و ضرب بيده الى فقال: تاذن لى يا ابا محمد؟! قال: قلت جعلت فداك انما انا لك فاصنع ما شئت، قال: فغمزنى بيده و قال: حتى ارش هذا...
ابوبصير از شاگردان امام صادق از آن حضرت سؤال كرد: فدايت شوم «جامعه»
چيست؟حضرت فرمودند: كتابى است كه طول آن هفتاد ذراع به مقدار ذراع مبارك پيامبر، آن را پيامبر خدا املا فرموده و على نيز با دستش نوشته و شامل تمام حلال و حرام و احكام خدا و هر آنچه مردم به آن نياز دارند مى‏باشد، حتى ديه‏ى كوچكترين خراش نيز در آن آمده است. ابوبصير مى‏گويد: در اين هنگام امام عليه‏السلام با دستش مرا زد و فرمود: مرا اجازه مى‏دهى؟ گفتم: من در اختيار شما هستم، آنگاه با دست خود مرا مختصر فشارى داد و اظهار داشت. در «جامعه» حتى ديه اين كار نيز آمده است. (4)

جفر چيست؟ در روايات آمده است كه «جفر» ظرفى است از پوست به وسعت پوست گاو كه پر از علم خاص است و آن در پيش ائمه‏ى اطهار عليهم‏السلام مى‏باشد و شامل دو بخش است:جفر سفيد و جفر سرخ.
جفر سفيد شامل آن بخش ودايع خاص امامت است كه از تورات، انجيل، زبور، صحف ابراهيم و ساير علوم انبيا و اوليا تشكيل گرديده است.
و اما جفر سرخ شامل سلاحهاى مخصوص پيامبر مى‏باشد كه با آنها در راه خدا جهاد نموده و از اسلام و مسلمين دفاع فرموده است. از قبيل: شمشير، زره و غير آنها... (5)

پي نوشت ها:

1ـ بحارالانوار، ج 26، ص 41، ح 72- كافى، ج 1، ص 241، ح 5 و ص 458، ح 1- بصائر، ص 153 ح 6- عوالم، ج 11، ص 188.
2ـ بصائرالدرجات، ص 159، ح 27.
3ـ اصول كافى، ج 1، ص 240، ح 2- بحار، ج 26، ص 44، ح 77 و ج 43، ص 80، ح 68- بصائر ص 157، ح 18.
4ـ اصول كافى، ج 1، ص 239، ح 1- بصائر الدرجات، ص 152، ح 3- بحارالانوار، ج 26، ص 38 ح 70.
5ـ براى اطلاع بيشتر مى‏توانيد به كتابهاى: اصول كافى جلد اول از صفحه 238 تا 242 - بحارالانوار جلد 26 از صفحه 18 تا 66 - بصائر الدرجات از صفحه‏ى 142 تا 161 و ساير كتابهاى معتبر مراجعه فرماييد.


مصحف فاطمه«س» چيست؟

سؤال: گويند حضرت فاطمه(س) كتابي به نام مصحف دارد، كه قرآن جامع همان است، و در دست امامان(ع) دست به دست مي گشته، و اكنون در نزد حضرت مهدي آل محمد(عج) است، و هنگام ظهور، آن را آشكار مي سازد، آيا اين مصحف با قرآني كه در همه جا در دسترس ماست، فرق دارد؟

پاسخ: قرآني كه اكنون در همه جا در دسترس است، تحريف و كم و زياد نشده، بلكه همان قرآني است كه با املاء پيامبر اكرم(ص) نوشته شده و تنظيم گشته است، و شخص پيامبر(ص) در نام گذاري سوره ها و تقسيم قرآن به 114 سوره، و تنظيم آن به همين صورت فعلي نظارت كامل داشته است. ولي مصحف فاطمه زهرا(س) كتاب ديگر با محتواي ديگر است، و هيچ گونه تضادي با قرآن ندارد. توضيح اين كه، مطابق روايات، مصحف فاطمه(س) كتاب مخصوصي است با مطالبي كه آن مطالب از ناحيه فرشته مخصوص يا جبرئيل به حضرت فاطمه(س) القاء شده، و حضرت علي(ع) آن را نوشته و تدوين كرده است، در اين كتاب سخني از حلال و حرام نيست، بلكه مشتمل بر حوادث غيبي آينده و اسرار آل محمد(ص) است، و در نزد امامان(ع) دست به دست مي گشته، و اكنون در نزد حضرت مهدي(عج) است و هنگام ظهور آن را آشكار مي سازد، بناب راين نسبت فوق نارواست. در اين راستا نظر شما را به چند روايت زير جلب مي كنيم:

1- شيخ كليني به سند خود از ابوعبيده نقل مي كند: كه يكي از اصحاب از امام صادق(ع) پرسيد:

«مصحف فاطمه(س) چيست؟»

امام صادق(ع) پس از سكوت طولاني فرمود: «فاطمه(س) 75 روز بعد از رسول خدا(ص) زنده بود، و در اين ايام از فراق پدر، بسيار غمگين بود. جبرئيل نزد فاطمه(س) مي آمد، و او را دلداري مي داد و احوال و مقام هاي پدرش را براي او بيان مي كرد، و از حوادث آينده و غيبي در مورد ظلم هاي دشمنان به فرزندانش به او خبر مي داد، حضرت علي(ع) آن مطالب را مي نوشت، و آن (مجموعه) نوشته شده، همان مصحف فاطمه(س) است.»1

2- روزي يكي از شاگردان امام صادق(ع) به نام حماد بن عثمان در محضر آن حضرت بود، سخن از مصحف فاطمه(س) به ميان آمد، حماد مي گويد: از آن حضرت شنيدم درباره مصحف فاطمه(س) چنين فرمود: «هنگامي كه رسول خدا(س) رحلت كرد، فاطمه(س) بسيار اندوهگين شد كه اندازه آن را كسي جز خدا نداند، در اين هنگام فرشته اي به حضور فاطمه(س) مي آمد، فاطمه(س) را دلداري مي داد، و با او هم سخن مي شد، فاطمه(س) حاضر شدن فرشته را احساس مي كرد، و صدايش را مي شنيد، ماجرا را به حضرت علي(ع) خبر داد، حضرت علي(ع) به فاطمه(س) فرمود: «وقتي كه حضور فرشته را احساس كردي و صدايش را شنيدي، به من بگو.» آنگاه فاطمه(س) به حضرت علي(ع) خبر مي داد، حضرت علي(ع) نزد فاطمه (س) مي آمد و هرچه (از فاطمه يا از فرشته) مي شنيد، مي نوشت. تا آن كه از آن نوشته ها مجموعه اي به نام مصحف، تدوين شد، در آن مصحف چيزي از حلال و حرام نيست، بلكه در آن از حوادث (غيبي) آينده، خبر داده شده است.»2

3- امام صادق(ع) در سخن ديگري فرمود: «مصحف فاطمه(س) در نزد ما است، معتقد نيستم كه در آن، چيزي از قرآن باشد، آنچه را كه مردم به آن نياز دارند در اين وجود دارد، و ما به كسي احتياج نداريم، در آن مصحف، حتي مجازات يك تازيانه و نصف تازيانه و يك چهارم تازيانه و جريمه خراش هست.»3

4- امام صادق(ع) در ضمن گفتار و احتجاج در رد مخالفان فرمود: «اگر آنها راست مي گويند، مصحف فاطمه(س) را كه وصيتش در آن است، و سلاح پيامبر(ص) نيز همراه آن است بيرون آورند.»4 يعني مصحف فاطمه(س) در نزد ما است، و وصيت حضرت زهرا(س) كه در آن مصحف ذكر شده مخالفان را تكذيب مي كند.

5- فضيل بن سكره مي گويد: به محضر امام صادق(ع) شرفياب شدم، به من فرمود: آيا مي داني كه اندكي قبل چه چيزي را مطالعه مي كردم؟ گفتم: نه، فرمود: به كتاب فاطمه (س) مي نگريستم، نام همه سلاطين كه در زمين فرمان روايي مي كنند و همچنين نام پدران آنها در آن، ذكر شده است، ولي من از نوادگان امام حسن(ع) (و زمامداري آنها) چيزي را در مصحف نديدم.»5

از اين روايات فهميده مي شود، كه مصحف فاطمه(س) كتابي غير از قرآن است، و حاوي مطالبي از اخبار آينده و اسراري است كه توسط جبرئيل يا فرشته ديگر به حضرت فاطمه(س) القاء شده، و نيز مشتمل بر وصيت حضرت زهرا(س) مي باشد كه حضرت علي(ع) آن مطالب را تنظيم و تدوين نموده است، و اين مصحف در نزد امامان(ع) مي باشد. بنابراين آنچه بعضي به شيعه نسبت داده اند كه مصحف فاطمه(س) در نزد شيعيان همان قرآن حقيقي است و امام عصر(عج) هنگام ظهور، آن را آشكار مي كند، و آن غير از اين قرآني است كه در دست رس مسلمانان مي باشد، نسبت بيهوده و ناروا است. به نقل از: پاسدار اسلام- ش246

پي نوشت ها:

1- اصول كافي، ج1، ص241، حديث.50

2- همان، ص240، حديث.2

3- همان، حديث.3

4- همان، ص241، حديث.4

5- همان، ص242، حديث8